اصالت صلح از منظر آيت‌الله دكتر سيدمصطفي محقق داماد

آيت‌الله دكتر سيدمصطفي محقق داماد در مورد اصالت صلح می نویسد:در آيه شريفه «قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين: با كساني كه با شما آغاز كارزار مي‌كنند، در راه خدا كارزار كنيد، ولي تجاوزگر (و آغازگر) نباشيد؛ چرا كه خداوند متجاوزان را دوست ندارد» (بقره، 190) سه نكته مهم و اساسي بيان شده است كه روشنگر منطق قرآن است:

اول) قتال در راه خدا صرفاً با هدف گسترش قوانين الهي و ريشه‌كن ساختن ظلم، فساد و انحراف، توجيه‌پذير است.

دوم) عبارت «الذين يقاتلونكم» صراحت دارد كه تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مبارزه نپرداخته، مسلمانان نبايد در آغاز به قتال پيشدستي كنند. از نظر قواعد منطقي اين آيه شريفه، يك مدلول «عكس نقيض» دارد. به اين بيان كه: الذين لايقاتلونكم، لا تقالوهم؛ يعني نبايد با كساني كه با شما نجنگيده و نمي‌جنگند، بجنگيد.

سوم) عبارت «لا تعتدوا» علت موجهة جنگ را مشخص مي‌سازد. از نظر لغوي، اعتدا يعني تجاوز و «لا تعتدوا» يعني تجاوز مكنيد! اين حكم امري قرآن آشكارا حاكي از آن است كه جنگ مشروع فقط در صورتي تحقق مي‌يابد كه براي دفع تجاوز باشد و نه براي تجاوز، و پوشيده نيست كه جنگ ابتدايي، جنگي تجاوزكارانه است.

صاحب تفسير صافي اين آيه را به نقل از مجمع البيان، ناسخ آيه «كفّوا أيديكم» شمرده است و قيد «لا تعتدوا» را عدم جواز در شروع جنگ و شبيخون بدون دعوت دانسته است.91 صاحب مسالك الافهام نيز آورده است: با كلمه «لا تعتدوا» ابتدا به قتال نهي شده است كه اين حكم (ابتدا به قتال)، در آغاز امر اسلام بوده است.92

بنابراين آيه شريفه به وجوب نبرد در راه خدا با جنگ‌افروزان عليه مسلمانان فرمان مي‌دهد و از سوي ديگر مي‌گويد كه تنها با كساني بايد جنگيد كه با مسلمانان در جنگ باشند و مسلمانان نبايد آغازگر درگيري باشند؛ زيرا قرآن به قتال با كساني امر مي‌كند كه مي‌جنگند و اين بيانگر آن است كه تا آنان شروع به جنگ نكنند، نبايد در آغاز به جنگ پيشدستي نمود؛ به عبارت ديگر، در اين آيه كارزار در مقابل كارزار قرار داده شده است.

ز) سوره بقره، آيه 192: «فإن انتهوا فإن الله غفور رحيم: اگر دست برداشتند، خداوند گذشتكار مهربان است.» در آيه پيش از آيه فوق كه با عبارت «واقتلوهم حيث ثقفتموهم و أخرجوهم من حيث أخرجوكم» آغاز مي‌شود، خداوند فرمان قتال در مقابل قتال كفار را صادر كرده است؛ اما در اين آيه اين‌گونه فهمانده است كه: اگر آنان دست برداشتند، شما نيز دست برداريد. بنابراين پيشنهاد آتش‌بس از سوي دشمن، پذيرفته است و در صورتي كه كفار دست از جنگ بردارند، مورد بخشش الهي قرار مي‌گيرند.

ح) سوره حج، آيه 39: «اُذِن للذين يقاتلون بأنّهم ظُلموا و إن الله علي نصرهم لقدير: به كساني [از مؤمنان] كه [مشركان] با آنان كارزار كرده‌اند، رخصت جهاد داده شده است؛ چرا كه ستم ديده‌اند و خداوند بر ياري دادن آنان تواناست.» اين آيه اولين آيه‌اي است كه در موضوع جهاد نازل شده است و آهنگ آيه، آهنگ تشريع و قانون‌گذاري است؛ زيرا در آن، واژه «اذن» آمده است.93 از سوي ديگر اذنِ قتالِ صادر شده، در مقابل ظلمي است كه به مؤمنان رفته است. اين آيه، ورود در جنگ را تنها براي كساني مجاز مي‌شمارد كه مورد ظلم و حمله قرار گرفته يا از خانواده و ديار خود اخراج شده باشند.

ط) سوره ممتحنه، آيه8 : «لا ينهاكم الله عن الذين لم يُقاتلوكم في الدّين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبرّوهم و تقسطوا إليهم إن الله يحب المقسطين: خداوند شما را از كساني كه با شما در كارِ دين كارزار نكرده‌اند و شما را از خانه و كاشانه‌تان آواره نكرده‌اند، نهي نمي‌كند از اينكه در حقشان نيكي كنيد و با آنان دادگرانه رفتار نماييد. بي‌گمان خداوند دادگران را دوست دارد.»

ي) سوره محمد، آيه4: «فإذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرّقاب حتي إذا أثخنتموهم فشدّوا الوثاق فإمّا منّا بعد و إما فداء حتي تضع الحرب أوزارها ذلك ولو يشاء الله لانتصر منهم ولكن ليبلو بعضكم ببعض و الذين قتلوا في سبيل الله فلن يضلّ أعمالهم: هنگامي كه با كافران [جنايت‌پيشه] در ميدان جنگ روبرو شديد، گردنشان را بزنيد [و اين كار را همچنان ادامه دهيد] تا به اندازه كافي دشمن را در هم بكوبيد. در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد. سپس يا بر آنان منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادي از آنان فديه (غرامت) بگيريد. [اين وضع بايد همچنان ادامه يابد] تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد. برنامه اين است و اگر خدا مي‌خواست، خودش آنها را مجازات مي‌كرد؛ اما مي‌خواهد بعضي از شما را با بعضي ديگر بيازمايد. و كساني كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بين نمي‌برد.» صاحب‌الميزان «أوزار الحرب» را سلاحهايي دانسته كه محاربان حمل مي‌كنند و مراد از آن، كنارگذاشتن سلاح توسط جنگجويان و اهل حرب و كنايه از پايان‌يافتن كارزار است.94

در آيه، دستور كوبيدن دشمنان داده شده است تا اينكه جنگ، بار سنگين خود را بر زمين نهد. مفهوم اين عبارت آن است كه زماني دست از جنگ بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد تا آتش جنگ، خاموش گردد. در كشاكش جنگ، راهي جز خاموش‌كردن آتش جنگ نيست. دستور كوبيدن و شدت عمل تا وقتي است كه آتش جنگ، شعله‌ور است و با هدف خاموش‌كردن جنگ است كه اقدام به جنگ صورت مي‌پذيرد.

اساساً در قرآن تأكيد بر دو واژه «صلح» و «سِلم» فراوان است و مشتقات اين دو واژه، به اشكال مختلف و معاني گوناگون در اين كتاب مقدس آمده است. لفظ سِلم و مشتقاتش، در 133 آيه آمده. در حالي كه لفظ حرب فقط در 6 آيه تكرار شده است. واژه قتال هم اگرچه چند بار در قرآن آمده، ولي همان طور كه قبلا اشاره شد، به معناي مقابله با جنگجويان است و نه ابتدا به نبرد و همان‌گونه كه آمد، «سلام» اسمي از اسماي حُسناي خداوند است.95

شواهد روايي

در سنت معصومان(ع) ـ چه سنت قولي و چه سيره فعلي ـ دعوت به صلح وجود دارد. به نمونه‌هاي زير توجه كنيد:

الف) از حضرت علي(ع) منقول است كه فرمود: «هر كه از شما درخواست سِلم و آشتي كرد، از او بپذيريد.»96

ب) در عهدنامه جاودان امام علي(ع) به مالك اشتر آمده است. «صلحي را كه رضايت الهي در آن است و دشمن به آن دعوت كرده، رد مكن.»

ج) از امام باقر(ع) روايت شده: رسول خدا(ص) در سال صلح حديبيه با اهل مكه فروتني ورزيد. اساساً امام يا منصوب از طرف او در مورد صلح بررسي مي‌كند. اگر خير مسلمين را ديد، بايد صلح كند؛ چه با اخذ مالي از مشركان يا بدون آن.97

د) رسول خدا(ص) فرمود: «خدا سلام را درود امت ما و امان براي اهل ذمه قرار داده است.»98

هـ) از پيامبر(ص) رسيده است: «اي مردم! آرزوي روبروشدن با دشمن را مكنيد، از خدا عافيت بطلبيد.»99

چنان كه واضح است، در حديث اول به قبول صلح فرمان داده شده و در حديث دوم از عدم پذيرش صلح منع كرده و صلح را موجب آرامش سربازان و امنيت سرزمين دانسته است. در حديث سوم با عنوان صلح حديبيه، امام يا جانشين امام را ناظر بر امر صلح و موادعه دانسته كه در صورت مصلحت، بدان روي آورده مي‌شود. در حديث چهارم سلام را درود امت بر يكديگر و امن براي اهل ذمه ـ كه در سايه امنيت حكومت اسلامي زندگي مي‌كنند ـ شمرده است و در حديث آخر، رغبت به جنگ و آرزوي وقوع آن حتي در مقابل دشمن، نهي و از خداي سبحان، درخواست شده كه نعمت صلح و امنيت و سلامت پايدار بماند.

و) در مستدرك الوسايل متن پيمان‌نامه صلح پيامبر با مسيحيان نجران آمده است99 و صحيح مسلم، ماجراي صلح حديبيه را طي چند حديث بيان كرده است.100 بي‌ترديد از مجموع آنها، مشروعيت صلح و انعقاد عهد و پيمان حتي با مشركان به دست مي‌آيد. مضافاً اينكه صلح‌نامه در اين خصوص، امر لازمي قلمداد شده است.

 

به موجب روايات زيادي، آيه شريفه «إنا فتحنا لك فتحا مبينا»101 به صلح حديبيه اشاره دارد و اين نكته بسيار مهمي است كه قرآن مجيد انبوه جنگها و غزوات رسول‌الله(ص) را «فتح‌المبين» نخوانده، اما صلح حديبيه را ـ كه در ظاهر براي عده‌اي از مسلمانان تندرو و افراطي نوعي شكست و تسليم از ناحيه رسول‌الله قلمداد مي‌شد ـ فتح مبين خوانده است. ادامه دارد

پي‌نوشتها:

91. فيض كاشاني، همان، ج1، ص228.

92. كاظمي، جواد، همان، ج2، ص309.

93. رك. الميزان، همان، ج14، ص420.

94. الميزان، همان، ج18،ص243.

95. «هوالله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون» (حشر:23).

96. حر عاملي، همان، ج11، ص 73.

97. همان، ص129.

98. رك.الهندي، همان، ص120.

99.رك. محدث نوري، حسين، مستدرك‌الوسائل، ج11، صص134ـ133.

100.رك.صحيح مسلم، القاهره، مطبعه السنه المحمديه، ج11و12، صص143ـ135.

101. سوره فتح آيه 1 .

 

نویسنده: Reference: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید