نگرش اسلامی به کرامت انسانی

کرامت ذاتی انسان آن نوع شرافتی است که تمامی انسان ها به دلیل داشتن توانایی تعقل، تفکر، آزادی، اراده و اختیار و وجهه الهی، به طور فطری و یک سان از آن برخوردارند. این کرامت، یک امر ذاتی و غیر قابل انفکاک و انتزاع از انسان است.

چکیده

جریان های فکری موسوم به «فاشیسم» و «نازیسم»، اثبات گرایی حقوقی و برخی مکاتب فلسفی دیگر، انسان را به طور ذاتی فاقد کرامت می دانند و منشأ کرامت وی را در اموری مثل وابستگی او به دولت، حکومت، نژاد، عقیده و مذهب خاص جست و جو می کنند. اما اسلام برای انسان، بماهو انسان، کرامت ذاتی قائل است. این کرامت بر یک سلسله مفاهیم و ارزش های بنیادین اخلاقی و دینی، یعنی «آزادی، اراده و اختیار»، «قدرت، تعقل و تفکر»، «داشتن وجهه و نفخه الهی» مبتنی است. دین اسلام، افزون بر کرامت ذاتی، قایل به کرامت اکتسابی انسان است که مهم ترین معیار و مبنای آن، تقوا و ایمان است. این مقاله، با رویکرد تحلیلی به واکاوی مفهوم و مبانی کرامت ذاتی و اکتسابی انسان از دیدگاه اسلام پرداخته است.

کلیدواژه ها: کرامت ذاتی، کرامت اکتسابی، فاشیسم و نازیسم، اثبات گرایی حقوقی، حقوق بشر، اسلام.

مقدمه

یکی از موضوعات بسیار مهم در قلمرو حقوق، فلسفه، اخلاق و عرفان، «کرامت انسانی» است؛ زیرا این موضوع پایه و اساس بسیاری از حقوق، امتیازات و تکالیف انسانی است. کرامت انسانی، نه تنها به منزله یک حق یا مجموعه ای از حقوق غیرقابل سلب و انتقال است، بلکه محور و مبنای حقوق بشر تلقّی می شود. پیشرفت و توسعه پایدار در هر جامعه ای، در گرو رعایت آن است. در صورت بی توجهی به این اصل و عدم التزام عملی به آثار آن، ارزش هایی چون عدالت، آزادی، برابری و صلح در روابط داخلی و بین المللی، مفهوم خود را از دست خواهد داد. در این صورت، شاهد جهانی پر از ظلم، بی عدالتی، بی مهری، خشونت، جنگ، تجاوز و تبعیض خواهیم بود و آرمان «تشکیل امت واحد جهانی»[1] و «استقرار نظام جمهوری اسلامی»[2] به خطر خواهد افتاد.

با وجود این، برخی جریان های فکری موسوم به فاشیسم و نازیسم[3]، اثبات گرایی حقوقی و سایر مکاتب فلسفی، انسان را فی حدذاته فاقد کرامت دانسته، منشأ کرامت وی را در اموری مانند وابستگی او به دولت، حکومت، نژاد، عقیده و مذهب خاص جست و جو می کنند. این جریان های فکری، منکر هر نوع منبع و منشأ پیشینی برای حقوق بشرند.[4] برخلاف این جریان های فکری و فلسفی، اسلام مکتبی است که برای انسان، افزون بر کرامت اکتسابی، به کرامت ذاتی قایل است و آن را مبنای عدالت، آزادی و صلح در جهان می داند. پرسش اصلی مطرح درباره کرامت ذاتی این است که چرا و بر چه مبنایی انسان کرامت ذاتی دارد؟ آیا این کرامت از انسان قابل سلب است، یا خیر؟ این مقاله با هدف پاسخ به این پرسش، به بررسی مفهوم و مبانی انواع کرامت انسانی از دیدگاه اسلام و آموزه های وحیانی پرداخته است.

مفهوم کرامت انسانی

«کرامت» در لغت معانی مختلفی دارد. مهم ترین آنها عبارتند از: ارزش، حرمت، حیثیت، بزرگواری، عزت، شرافت، انسانیت، شأن، مقام، موقعیت، درجه، رتبه، جایگاه، منزلت، نزاهت از فرومایگی و پاک بودن از آلودگی ها، احسان و بخشش، جوانمردی و سخاوت.[5] معادل انگلیسی واژه «کرامت انسانی» «Human dignity» است که به معنای شرف، افتخار، استحقاق احترام، عنوان، رتبه و مقام، امتیاز و شرافت برجسته می باشد.[6] در دایره المعارف انگلیسی آکسفورد، در مورد معنای واژه «کرامت»[7] چنین آمده است: «واژه کرامت (Dignity) از عبارت لاتینی "Dignitas" گرفته شده و به معنای شرافت، حیثیت، افتخار و استحقاق احترام است.»[8]

انواع کرامت انسانی

با دقت در معانی لغوی کرامت انسانی، درمی یابیم که کرامت بیانگر دو نوع ویژگی کاملاً متمایز از یکدیگر، در موجود انسانی است. برخی از این ویژگی ها رتبه، درجه و موقعیت افراد را نشان می دهد. به عبارت دیگر، جایگاه اجتماعی، سیاسی، دینی و خانوادگی افراد را بیان می کند. مانند کرامت شاه و شاهزاده و کرامت مؤمن. این نوع کرامت، -یعنی کرامت اکتسابی و یا ارزشی- قابل اکتساب و سلب است و چه بسا کاهش یا افزایش پیدا کند. اما برخی از این ویژگی ها، مثل انسانیت ذاتی انسان بوده، نه قابل سلب از انسان است و نه قابل وضع. این نوع کرامت، که در اصطلاح بدان «کرامت ذاتی» گفته می شود، هیچ رتبه و درجه ای را برنمی تابد. از دیدگاه اسلام، انسان دو نوع کرامت دارد: کرامت ذاتی و کرامت اکتسابی.

1. کرامت ذاتی

علّامه محمدتقی جعفری، ضمن تقسیم کرامت انسانی به کرامت ذاتی و اکتسابی می نویسد:

در اسلام دو نوع کرامت برای انسان ها ثابت شده است که عبارت است از: 1. کرامت ذاتی و حیثیت طبیعی که همه انسان ها، مادامی که با اختیار خود به جهت ارتکاب به خیانت و جنایت بر خویشتن و دیگران آن را از خود سلب نکنند، از این صفت شریف برخوردارند؛ 2. کرامت ارزشی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی می شود. این کرامت، اکتسابی و اختیاری است. ارزش نهایی و غایی انسان به همین کرامت است.[9]

امانوئل کانت، فیلسوف معروف آلمانی نیز با طرح نظریه «خودمختاری اخلاقی و استقلال ذاتی انسان» می گوید: «کرامت انسانی، حیثیت و ارزشی است که تمام انسان ها به جهت استقلال ذاتی و توانایی اخلاقی که دارند، به طور ذاتی و یک سان از آن برخوردارند.»[10] این نوع کرامت، از نظر کانت به طور اجتناب ناپذیر با «عقلانیت خود آگاه انسان» ارتباط دارد. به نظر می رسد، تعریف کانت از کرامت ذاتی انسان، به رغم اهمیتی که دارد، جامعیت لازم را ندارد؛ زیرا افرادِ فاقدِ توانایی عقلانی و اخلاقی لازم را در  بر نمی گیرد. بنابراین، می توان کرامت ذاتی را بدین شرح تعریف کرد: «کرامت ذاتی به آن نوع شرافت و حیثیتی گفته می شود که تمام انسان ها به جهت استقلال ذاتی، توانایی اخلاقی و وجهه و نفخه الهی که دارند، به طور فطری و یک سان از آن برخوردار هستند.»

مهم ترین دلایل کرامت ذاتی انسان از دیدگاه اسلام عبارت ند از:

الف. آیه «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ...» (اسراء: 70) این آیه با صراحت اثبات می کند که خداوند، فرزندان آدم،  انسان بماهو انسان را گرامی داشته است.

ب. رسول گرامی(ص) می فرمایند: «هیچ چیز نزد خدا گرامی تر از انسان نیست. از پیامبر پرسیدند: حتی فرشتگان؟ حضرت فرمود: آری، چون فرشتگان بسان خورشید و ماه مجبورند، ولی انسان مختار آفریده شده است.»[11]

ج. همچنین آن حضرت می فرمایند: «روزی پیامبر(ص) و اصحاب آن حضرت در جایی نشسته بودند که جنازه شخص یهودی را از آن مکان عبور دادند. حضرت به احترام جنازه برخاست. چند قدمی او را تشییع کرد و سپس نشست. در این هنگام، یکی از اصحاب گفت: یا رسول الله او شخص یهودی بود. حضرت فرمود: آیا انسان نبود و در انسانیت با دیگران مساوی نبود؟ برای احترام به او، همین کفایت می کند.[12] آن گاه فرمود: کفار اهل ذمه با شما مسلمانان برابر و مساوی اند و تمام حقوقی که شما دارید، آنان نیز از همان مزایا برخوردارند. در پایان، بر احترام به این کفار مانند مؤمنان تأکید کرده، فرمود: «من ظلم معاهداً مقراً بذمته مودیا لجزئیه کنت خصمه یوم القیامه.»[13]

د) حضرت علی(ع) خطاب به مالک اشتر چنین می فرماید: «در عمق دل خویش مردم را دوست داشته باش. برای مردم چون درنده ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارد؛ چون آنها دو صنف اند: یا برادر دینی تواند یا اگر مسلمان نیستند، در خلقت مانند تو یک انسان هستند.»[14] آنچه از این حدیث به دست می آید این است که انسان بماهو انسان، حرمت و کرامت دارد. ازنظر حقوق اجتماعی و شهروندی، بین مسلمانان و غیر مسلمانان فرقی نیست. همه دارای حقوق مساوی اند. ایمان کمال است نسبت به رسیدن به خدا. اما نسبت به شهروندی و زندگی اجتماعی، افراد حقوق مساوی دارند. از این رو، حضرت می فرماید: «از ته دل به همه محبت و لطف کن. این همان است که خداوند می فرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ....» (اسراء: 70)

ه‍ . محمد بن جعفر العقبی نقل می کند که امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ای چنین فرمود: «ای مردم! حضرت آدم(ع) نه بنده ای به وجود آورده و نه کنیزی، و همه مردم آزادند. اما خداوند تدبیر و اداره بعضی از شما را به بعضی دیگر سپرده است.» در این روایت نیز افزون بر اینکه اصالت نداشتن بردگی در اسلام ثابت شده، کرامت عموم انسان ها با اسناد حریت، که آزادی و آزادگی است، تأیید شده است.[15]

و. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «همه مردم مانند دودمان خداوندی هستند و محبوب ترین آنان نزد خداوند، سودمندترین آنان بر دودمان خداوندی است.»[16]

به مقتضای این دلایل، به ویژه «آیه وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ...»، تا زمانی که عنوان انسان و بنی آدم، بر او صادق است، حرمت و کرامت او ذاتی است. روشن است که این کرامت و حرمت ذاتی، همان گونه که برخی از عالمان معتقدند، نمی تواند بدون حقوق ذاتی برای حقیقت انسان تصور شود؛ زیرا کرامت نوعی ارزش  دادن و ترجیح انسان از جنبه انسانیت می باشد و این معنا، مستلزم آن است که انسان دارای حقوق فطری، طبیعی و اجتماعی، مانند حق حیات، حق آزادی اندیشه و بیان و نظایر آن باشد.

بر همین اساس، نمی توان صِرف داشتن عقیده خاص را دلیل امتیاز دهی در اعطای حقوق اجتماعی و شهروندی دانست؛[17] زیرا وقتی گفته می شود «انسان کرامت ذاتی دارد»، مراد از کرامت ذاتی، محمولی است که مقوّم موضوع است؛ یعنی چیزی که تصور انسانیت انسان بدون آن ممکن نیست. به عبارت دیگر، کرامت ذاتی، ارج و حرمتی است که انسان از آن رو که انسان است، از آن برخوردار است. این کرامت، غیرقابل انفکاک و انتزاع از وجود انسان است. هیچ گونه ارتباطی با عقیده، نژاد، مذهب و مانند اینها ندارد. به گونه ای که حتی با ارتکاب جرم و جنایت نیز از آدمی سلب نمی شود.

بنابراین، آن دسته از آیات قرآن کریم، از جمله آیه 12 سوره محمد و آیه 179 سوره اعراف، که کافران و برخی دیگر از انسان ها را به دلیل استفاده  نکردن صحیح از قوای تعقل، تفکر و شنوایی و بینایی شان، به حیوانات تشبیه کرده است، هرگز به معنای زایل  شدن وصف کرامت ذاتی از آنان نیست. در واقع، این آیات نشان می دهند که این قبیل انسان ها، در فرایند تکامل حیات، از مرحله حیات نباتی و حیوانی فراتر نرفته اند.

چنین آیاتی بیشتر ناظر بر ناهماهنگی رفتار آنان با هدفی است که خداوند آدمیان را برای آن آفریده است. در واقع، چون هدف از خلقت جهان، انسان و تکامل انسانی است، آنان که به این هدف پشت پا می زنند، مورد نکوهش قرار می گیرند.[18]

این تمثیل ها صرفاً به این دلیل است که این دسته از انسان ها، نفس ملکوتی خود را در اختیار نفس حیوانی خود قرار داده اند و تنها به  خواب، خوراک، خشم و شهوت مشغول اند و از حیات انسانی بی خبرند. روشن است که بی اعتباری نفس حیوانی، در مقایسه با شرف نفس انسانی و روح الهی مطرح می شود، وگرنه خود حیات حیوانی نیز دارای حرمت و ارزش است. مگر حیوانات موجوداتی پست، بی ارزش و فاقد هرگونه حق اند که ما این قبیل انسان ها را با آنها مقایسه می کنیم و بگوییم: همان گونه که حیوانات، موجودات پست و بی ارزش اند، این دسته از انسان ها نیز مانند حیوانات فاقد هرگونه حرمت و حقی هستند؟

در منطق شریعت:

هر موجودی در جای خود، مشمول رحمت الهی است؛ چرا که اعطای وجود به تنهایی نشان رحمت الهی بر موجود است و هر ممکنی که از عدم پا به اقلیم وجود می گذارد، در هر درجه ای از مراتب وجود که قرار می گیرد، مشمول رحمت رحمانیه حق متعال است.[19]

2. کرامت اکتسابی

کرامت اکتسابی آن نوع شرافتی است که انسان به صورت ارادی و از طریق به کار انداختن استعدادها و توانایی ذاتی خود در مسیر رشد، کمال و کسب فضایل اخلاقی، به دست می آورد. به عبارت دیگر:

هرچند همگان دارای شئون و حیثیت برابرند، اما انسان قادر است با به کار انداختن استعدادهای جمیله خود مراتب کمال انسانیت را طی نماید و به مدارج عالی ارتقا یابد. بدین ترتیب، رفتار انسانی منزلت های متفاوتی را ایجاد می کند. در نتیجه، افراد نسبت به یکدیگر برتری پیدا می کنند.[20]

مهم ترین معیار و محور این نوع کرامت (اکتسابی) بر اساس آموزه های دینی، «تقوا و ایمان» است. خداوند متعال در این باره می فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.» (حجرات: 13) از دقت و تأمّل در این آیه، چند نکته به دست می آید: اول اینکه: نژاد، زبان، جنسیت و حریت و رقیت هیچ ارتباطی با کرامت انسانی ندارد.

دوم اینکه: این آیه کرامت انسانی را در کرامت ارزشی منحصر نمی داند؛ زیرا از این آیه استفاده می شود که همه انسان ها دارای کرامت اند. اما با کرامت ترین آنان نزد خدا، باتقواترین آنان است. سوم اینکه: کرامت مبتنی بر تقوا و ایمان نزد خدا و در روز قیامت می تواند ملاک برتری و امتیاز بیشتر انسان ها نسبت به همدیگر باشد، نه در این دنیا، به عبارت دیگر، «کرامت ارزشی هیچ تأثیری در حقوق اجتماعی ندارد. در حقوق اجتماعی، همه انسان ها ـ صرف نظر از درجه ایمان و تقوای آنان  ـ از این گونه حقوق بهره مند هستند.»[21]

خداوند در آیات مختلف قرآن، از جمله آیه 126 سوره بقره می فرماید: «رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ.» از این آیه، چنین برمی آید که خداوند بهره مندی از مواهب طبیعی در این دنیا را بر همه انسان ها، صرف نظر از ایمان و اعتقاد آنان، مقرر می دارد.

اندیشه برتری مؤمنان در بهره گیری از حقوق طبیعی در این جهان را مردود می شمارد؛ زیرا در این آیه، وقتی حضرت ابراهیم(ع) از خداوند می خواهد سرزمین مکه را سرزمین امنی قرار دهد و مردم آن را، آنان که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده اند ، از آثار آن بهره مند فرماید. خدای متعالی در پاسخ تقاضای ابراهیم(ع) می فرماید: «هر آن کس را که کافر شود، [در این دنیای فانی و زودگذر از نعمت های خود] در زمان کوتاهی بهره مند می سازم و سپس، [در روز جزا] به عذاب آتش می کشانم و چه بد سرانجامی است.»[22]

مبانی کرامت ذاتی انسان از دیدگاه اسلام

کرامت انسان در اسلام، نه بر مبنای یک امر قراردادی و اعتباری، بلکه بر اساس یک امر هستی شناختی و اصیل، که منشأ آن ذات خلقت بشری است و نیز بر مبنای احکام و فرامین الهی توجیه می شود. به عبارت دیگر، کرامت ذاتی انسان، خود مبتنی بر یک سلسله مفاهیم و ارزش های بنیادین اخلاقی و دینی است که در ذیل به بررسی آنها می پردازیم.

1. آزادی، اراده و اختیار

یکی از بنیان های مهم اخلاقی و دینی، کرامت ذاتی انسان، «آزادی اراده و اختیار» است. این استقلال و خودمختاری اراده،[23] متضمن چند مفهوم است: اول اینکه، انسان موجودی غایتمند است. به عبارت دیگر، بخش مهمی از این استقلال، معلول غایتمندی انسان است. بدین معنا که انسان غایت جهان هستی است. اوست که به جهان هستی معنا می دهد. بنابراین، همه موجودات تابع انسان، برای انسان و در خدمت اویند. کانت در این باره می گوید:

اگر عادی ترین فاهمه درباره وجود چیزها در جهان و وجود خود جهان تعمق کند، نمی تواند از این حکم خودداری کند که همه مخلوقات عالم، علی رغم عظمت هنری که در سازمان دهی شان مشهود است و علی رغم تنوع پیوندی که آن را غایتمندانه به یکدیگر وابسته می کند، اگر آدمیان نبودند، عبث بود؛ یعنی بدون آدمیان، کل خلقت برهوتی پوچ و بی حاصل و بدون غایتی نهایی بود.[24]

دوم اینکه، انسان توانایی مهار اعمال و رفتار خود را دارد. او می تواند از انجام هر آنچه که بدان تمایل دارد، اجتناب ورزد. از جلوه های دیگر این استقلال، شأن قانون گذاری اراده است. به عقیده کانت، انسان به لحاظ اخلاقی این توانایی را دارد که به گونه ای رفتار کند که ضابطه رفتاری او به صورت قانون عام درآید.[25]

آزادی، اراده و اختیار به منزله یکی از پایه های مهم کرامت ذاتی انسان، مورد تأکید آموزه های دینی نیز قرار گرفته است. از دقت و تأمّل در حدیث ذیل، که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است، به خوبی استنباط می شود که «آزادی، اراده و اختیار»، از مهم ترین مبانی نظری کرامت انسانی است. پیامبر اکرم(ص): «هیچ چیز نزد خدا گرامی تر از انسان ها نیست.» از پیامبر(ص) پرسیدند: حتی فرشتگان؟ حضرت فرمود: «آری، چون فرشتگان به سان خورشید و ماه مجبورند؛ ولی انسان مختار آفریده شده است.»[26]

2. قدرت تعقل و تفکر

توانایی تعقل و تفکر مستقل، برای تشخیص اینکه چه چیزی به طور اخلاقی درست یا نادرست است، در همه انسان ها ذاتی است. انسان به کمک نیروی فطری عقل، این توانایی را دارد که بیندیشد و تصمیم بگیرد تا نه تنها به زندگی خود شکل دهد، با وضع قوانینی که ساختار زندگی همه کس را تشکیل می دهد، به حفظ و ترویج احترام متقابل مردم یاری رساند.[27]

عالمان و مفسران در تفسیر این آیه «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» (اسراء: 70)، بر این امر تأکید کرده اند: «مراد از آیه این است که خداوند متعال فرزندان آدم را به واسطه قوه تعقل و تفکر، نطق و قدرت تمیز حق از باطل و صورت زیبا و تدبیر دنیا و آخرت کرامت و برتری بخشیده است.»[28]

3. داشتن وجهه و نفخه الهی

بر اساس نظریه کرامت مبتنی بر وحی، کرامت ذاتی انسان تنها به این دلیل نیست که او «آزادی، اراده و اختیار» و «قدرت تعقل و تفکر» دارد، بلکه به این دلیل نیز هست که او دارای وجهه و نفخه الهی است؛ یعنی خداوند انسان را به صورت خویش آفریده است و «در واقع، ذات انسان به عنوان آیینه اسمای الهی، به لحاظ طبیعت روحانی و جوهر معنوی خود با کائنات و هستی پیوستگی دارد. بدین ترتیب، او عالی ترین صورت برای هویت حق است.»[29]

در آموزه های سایر ادیان آسمانی، از جمله یهودیت و مسیحیت نیز درباره وجود وجهه الهی برای انسان تأکید شده است.[30] معتقدان به وحی، نه انسان را در مقابل خداوند و نه خداوند را در مقابل انسان قرار می دهند، بلکه می گویند خدای انسان با او نوعی پیوستگی و ارتباط دارد. همین ارتباط و خویشاوندی، مبانی اساسی هستی شناختی و متافیزیکی حقوق و کرامت انسانی را در جامعه بشری و در یک حکومت دینی تبیین می کند: «این رابطه بسیار مهم و باارزش خداوند با انسان، از آیه شریفه "وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی" استفاده می شود.»[31]

4. داشتن جنبه خلیفه الهی

این کرامت، به این دلیل است که انسان خلیفه خداست. مقام ذاتی جانشینی و خلافت الهی، چیزی نیست که با افعالی مانند فساد و خون ریزی نفی شود. اینها امور عارضی هستند و هیچ  گونه خللی به مقام خلافت الهی انسان وارد نمی کنند؛ زیرا وقتی خداوند با فرشتگان در مورد جعل خلیفه در زمین سخن می گوید: «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَه إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَه،» فرشتگان به پرسش و اعتراض روی می آورند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء.» خداوند در پاسخ می فرماید: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ». پاسخ خداوند بیانگر این حقیقت است که مقام ذاتی جانشینی و خلافت الهی، با افعالی از قبیل فساد و خون ریزی نفی نمی شود.[32]

«در واقع، آنچه در معرض سرزنش قرار می گیرد، وجود انسان نیست، بلکه رفتار و فعلی است که از او سر می زند و فعل انسان از ذات او جداست.»[33] بنابراین، خداوند انسان را به دلیل داشتن استعداد ذاتی و فطری، برای درک حقایق و اسرار هستی، خلیفه خود قرار داده است. به عبارت دیگر، تعلیم تکوینی اسرار و حقایق هستی به انسان در ابتدای آفرینش، موجب شده است انسان برای احراز این مقام، شایسته تر از فرشتگان باشد.[34]

از آنچه تاکنون در مورد کرامت انسان از دیدگاه اسلام گفته شد، می توان نتیجه گرفت که اولاً، انسان مظهر و رمزی از حق، و در واقع، آیینه ای در برابر وجود الهی است. نابود ساختن و در هم شکستن هر فرد، شکستن آن آیینه و جلوگیری از تجلی انوار حق از طریق آن است. ثانیاً، کرامت انسان امری ذاتی است و هیچ ارتباطی با افعال و کردار آدمی ندارد. بنابراین، رفتار مجرمانه نافی کرامت ذاتی انسان نیست. ثالثاً، کرامت مبتنی بر وحی در توجیه کرامت ذاتی انسان نسبت به نظریه های دیگر، جامع تر و کامل تر است؛ زیرا بر اساس این نظریه، کرامت ذاتی انسان هم به دلیل آزادی، اراده و اختیار و قدرت تعقل و تفکر آدمی، و هم به علت داشتن وجهه و نفخه الهی است.

البته، در بسیاری از اسناد بین المللی مربوط به حقوق بشر، از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948)، میثاقین بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (1966) و حقوق اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی (1966)، کرامت و حیثیت ذاتی انسان بر اساس همین مبانی، یعنی قدرت تعقل و تفکر، آزادی، اراده و اختیار توجیه شده، شناسایی این حیثیت برای همه اعضای خانواده بشری، مبنای آزادی، عدالت و صلح در جهان شناخته شده است.[35] در مقدمه این اسناد، نوشته شده است که حقوق مذکور (حقوق بشر)، ناشی از حیثیت ذاتی شخص انسان است.[36]

بنابراین، تکیه بر استقلال ذاتی، شخصیت و وجدان اخلاقی انسان، در توجیه کرامت انسانی در نظام بین الملل حقوق بشر، امری است که ادیان الهی را با آرمان های حقوق بشر پیوند می دهد و زمینه هم گرایی بیشتر میان آموزه های اصیل دینی و حقوق بشر را فراهم می آورد. همان گونه که گفته شد، نظریه کرامت مبتنی بر وحی، به دلیل جامعیتی که در تبیین و توجیه کرامت ذاتی انسان و حقوق ناشی از آن دارد، بر دیدگاه های دیگر برتری دارد.

نتیجه گیری

با توجه به مفهوم و مبانی نظری کرامت انسانی و در نظر گرفتن آموزه های دینی مربوط به کرامت انسانی در ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام، می توان گفت: اولاً، کرامت ذاتی انسان آن نوع شرافتی است که تمامی انسان ها به دلیل داشتن توانایی تعقل، تفکر، آزادی، اراده و اختیار و وجهه الهی، به طور فطری و یک سان از آن برخوردارند. این کرامت، یک امر ذاتی و غیرقابل انفکاک و انتزاع از انسان است؛ یعنی تصور انسانیتِ انسان، بدون آن ممکن نیست. تا زمانی که عنوان انسان و بنی آدم بر او صادق است، از کرامت انسانی و حقوق فطری ناشی از آن برخوردار است.

ثانیاً، کرامت بشری چیزی نیست که با ارتکاب جرم و جنایت بر خود یا دیگران زایل شود. در واقع، آنچه قابل سرزنش می باشد، رفتار و فعلی است که انسان انجام می دهد، نه ذات او. فعل انسان از ذات او جداست. آن دسته از آیات قرآن کریم، که کافران و برخی دیگر از انسان ها را به دلیل استفاده  نکردن صحیح از قوای تعقل، تفکر، بینایی و شنوایی شان به حیوانات تشبیه کرده است، هرگز به معنای زایل شدن وصف کرامت ذاتی از آنان نیست.

ثالثاً، تفکر مبتنی بر فاشیسم، نازیسم و اثبات گرایی حقوقی، افزون بر مغایرت آن با آموزه های اصیل دینی، با معیارها و موازین عقلی مربوط به کرامت نیز در تعارض است. رابعاً، رویکردی که کرامت ذاتی انسان را مشروط و مقید به عدم ارتکاب جرم و جنایت می کند، دچار یک نوع پارادوکس است. خامساً، احترام به کرامت ذاتی انسان، مستلزم احترام به استقلال و آزادی انسان و قدرت انتخاب، تعقل و تفکر اوست. تنها در موارد استثنایی، که حفظ نظم عمومی، رعایت مقتضیات اخلاقی و احترام به حقوق و آزادی دیگران اقتضا می کند و در چارچوب اصل حاکمیت قانون و دادرسی عادلانه و منصفانه، می توان آنها را محدود کرد.

پی نوشت ها:

[1]. در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (شیوه حکومت در اسلام) «تشکیل امت واحد جهانی» از طریق گسترش روابط بین المللی و همکاری با دیگر جنبش های اسلامی و مردمی یکی از هدف های عمده قانون اساسی پیش بینی شده است.

[2]. در بند ششم اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «کرامت و ارزش والای انسانی» یکی از پایه های ایدئولوژیکی نظام جمهوری اسلامی تلقی شده است.

[3]. بر اساس اندیشه فاشیسم، ارزش انسان در وابستگی او به دولت است و فرد در خدمت دولتی است که نسبت به مرگ و زندگی او ابتکار عمل دارد. این دولت است که با اقتدار حاکمانه خود آزادی های عمومی را به افراد بخشیده است. درنتیجه او نیز می تواند به راحتی این آزادی ها را از افراد سلب کند. اندیشه فاشیستی یک اندیشه کاملاً ضد فردی است و برای انسان بماهو انسان، هیچ گونه اصالت و ارزشی قایل نیست. در این تفکر، حقوق بشر یک امر کاملاً بیهوده است. تفکر نازیستی نیز ارزش انسان را در وابستگی او به نژاد خاص می داند و معتقد است فرد در خدمت جمعیت و نژادی است که زندگی و مرگ او را در اختیار دارد. این جریان فکری، انسان ها را با توجه به خصوصیات نژادی، به انسان های کاملو انسان های ناتمام و ناقص و موجودات پستدرجه بندی می کند. رویکرد پوزیتویستی یا اثبات گرایی حقوقی نیز ازجمله رویکردهایی است که منکر هرگونه «منبع و منشأ پیشینی» برای حقوق بشر بوده، معتقد است همه اقتدارات از آنچه حکومت یا مقامات دولتی تعیین می کنند، نشئت می گیرد

[4]. سیدمحمد هاشمی، حقوق بشر و آزادی های اساسی، ص148؛ محمد راسخ، حق و مصلحت، ص49؛ جی شستاک جروم، «نظریه حقوق بشر»، ترجمه جواد کارگزاری،حقوق و قضایی دادگستری، ش 40، ص144.

[5].علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ص16070.

[6].Henry Campbell, Black,s Law Dictionery, p.456.

[7].dignity.

[8].Oxford English Encyclopeida, p.398.

[9].محمدتقی جعفری، حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب، ص279.

[10]. Immanuel Kant, Gruandwork of the Metaphysic, tr. with in trod, H. J. Pato, p.96_97.

[11].علی بن حسام الدین متقی، کنز العمال، ص192.

[12].محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ص273.

[13].علی بن حسام الدین متقی، همان، ص192.

[14]. نهج البلاغه، ص 428

[15].محمدتقی جعفری،  همان، ص282 - 283.

[16]. همان، ص291.

[17].حسینعلی منتظری، رساله حقوق، ص37.

[18].رحیم نوبهار، «دین و کرامت انسانی»، در: مبانی نظری حقوق بشر (مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی حقوق بشر)، ص613ـ632.

[19].سیدرضا فیض، مبانی عرفانی کرامت ذاتی انسان، ص439ـ447.

[20].سیدمحمد هاشمی، همان، ص101.

[21].حسینعلی منتظری، همان، ص37.

[22].(بقره: 126).

[23].Autonomy.

[24].منوچهر صانعی دره بیدی، جایگاه انسان در اندیشه کانت، ص82.

[25].راجر سالیوان، اخلاق در فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند، ص45.

[26].علی بن حسام الدین متقی، همان، ص192.

[27].راجر سالیوان، اخلاق در فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند، ص45.

[28].فخرالدین طریحی، مجمع  البحرین، تحقیق سیداحمد الحسینی، ص152.

[29].محی الدین  بن عربی، فصوص الحکم، ص151ـ152.

[30].مایکل فیشبین، «تصویر انسان و حقوق افراد در سنت یهودی»، ترجمه حسین سلیمانی، در: حسین سلیمانی، عدالت کیفری در آیین یهود، ص173؛ سیدمحمد هاشمی، همان، ص96.

[31].محمدتقی جعفری، همان، ص280.

[32].سیدهاشم آقاجری، «حکومت دینی، کرامت انسانی»، روزنامه مشارکت،17- 19 خرداد، 1378 ،ص7.

[33].محی الدین بن عربی، همان، ص167.

[34].ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج1، ص176و178.

[35] .Novak, Michael, « Human dignity, Human Rights,» November 1999. P. 39- 48

[36]. میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب 16 دسامبر 1966 مجمع عمومی سازمان ملل متحد( مقدمه )

منابع

آقاجری، سیدهاشم، «حکومت دینی، کرامت انسانی»، روزنامه مشارکت، 17ـ19 خرداد 1378.

ابن عربی، محی الدین، فصوص الحکم، بیروت،دار الکتب العربی، [بی تا].

جروم، جی. شستاک، «نظریه حقوق بشر»، ترجمه جواد کارگزاری، حقوقی و قضایی دادگستری، ش40، پاییز 1381، 144

جعفری، محمدتقی، حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب،تهران، دفتر خدمات حقوقی بین الملل جمهوری اسلامی ایران، 1370.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران،دانشگاه تهران، 1373.

راسخ، محمد، حق و مصلحت، تهران، طرح نو، 1381.

سالیوان، راجر، اخلاق در فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، طرح نو، 1380.

صانعی دره بیدی، منوچهر، جایگاه انسان در اندیشه کانت، تهران، ققنوس، 1384.

طریحی، فخرالدین، مجمع  البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، تهران، المکتبه المرتضویه، 1395ق.

فیشبین، مایکل، «تصویر انسان و حقوق افراد در سنت یهودی»، ترجمه حسین سلیمانی، در: حسین سلیمانی، عدالت کیفری در آیین یهود (مجموعه مقالات)، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1394ق.

فیض، سیدرضا، «مبانی عرفانی کرامت ذاتی انسان» (ترجمه و تفسیر متنی از ابن عربی در باب شرف نفس و تساوی نفوس)، مبانی نظری حقوق بشر (مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی حقوق بشر، 27 و 28 اردیبهشت 1382)، قم، دانشگاه مفید، 1384.

متقی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ضبطه و فسره غریبه بکری حیانی، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409ق.

مجتهد شبستری، محمد، «حقوق بشر مبنای اصلی نظام اجتماعی»، در: محمد بسته نگار،حقوق بشر از منظر اندیشمندان، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1380.

مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1365.

مکارم شیرازی، ناصر و همکاران،تفسیر نمونه، چ سی و پنجم، تهران، دارالکتب اسلامی، 1377.

مصباح، محمدتقی، نظریه حقوقی اسلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1380.

منتظری، حسینعلی، رساله حقوق، چ دوم، قم، سرایی، 1383.

مهرپور، حسین، حقوق بشر در اسناد بین المللی و موضع جمهوری اسلامی ایران، تهران، اطلاعات، 1374.

نوبهار، رحیم، «دین و کرامت انسانی»، مبانی نظری حقوق بشر (مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی حقوق بشر، 27 و 28 اردیبهشت 1382، قم، دانشگاه مفید، 1384.

هاشمی، سیدمحمد، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، چ ششم، تهران، میزان، 1384.

ـــــــ، حقوق بشر و آزادی های اساسی، تهران، میزان، 1384.

Hart, Herbert, Positivism and the separation of low and morals,71, Harv.l.Rew,1995.

Campbell, Henry, Black's law Dictionary, U.S.A, West Publisher, 1991.

English Oxford Encyclopedia, Oxford University press, 1996.

Kant, Immanuel, Groundwork of the Metaphysic of morals, tr. with in trod, H. J. Pato, as the moral law, London, Hutchinson, 1948.
 

 

Reference: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید