بیداری اسلامی و جنبش‌های دانشجویی

انقلاب‌های اخیر در کشورهای عرب، همه جا به عنوان انقلاب جوانان نامیده شد. نام‌گذاریی که البته بی سبب نبود. از یک سو، اغلب جمعیت این کشورها را جامعه جوان شکل می‌دهند. و البته همین گروه از جامعه نیز، فعال‌ترین و پر تحرک‌ترین گروه از تقسیمات جامعه قلمداد شده‌اند.
 
 به گزارش پایگاه بیداری اسلامی؛ از سوی دیگر، نخستین شراره های انقلاب در مصر، که بزرگترین و مهمترین کشور در فضای ژئوپلتیک است؛ از میان جوانان آغاز شد. و در پی همین انقلاب بود که واژه ی «انقلاب جوانان» برای توصیف این دست از انقلابها بر سر زبان ها افتاد؛ اصطلاحی که چه در زبان راهبران انقلابها و چه در زبان هیئتهای حاکمه ای که انقلابها علیه آنها انجام گرفت و چه در زبان رهبران نظامهای روی کار آمده پس از به منزل رسیدن انقلابها، مهمترین اصطلاح برای توصیف جنبش به شمار می رفت. اگر هم از جنبه های سیاسی خفته در پس اصرار حاکمان پیشین و رهبران وارث انقلابها، در استفاده از این اصطلاح بگذریم و لایه های تبلیغاتی کثرت استعمال این اصطلاح از سوی اینان را هم نبینیم؛ باز با این وجود، اصطلاح «انقلاب جوانان» درست ترین و بهترین اصطلاح برای توصیف این جنبشها به شمار می آید. این جنبشها شوریدنِ نسلی نو علیه دولتهایی به جا مانده از نسل پیشین بودند؛ دولتهایی که این نسل نو را یا نمی دیدند و در نظر نمی آوردند؛ یا اگر هم می دیدند؛ این دیدن به چشم تحقیر و استهزاء بود. نسل جوان کشورهای عرب، علیه دولتهایی به پا خاست؛ که نه اجازه ی حکومت گری از آنها داشت و نه در سیاستگذاری های خود آنها را مد نظر می آورد.

   • نسل میانسال کشورهای عرب، با نسل جوان آنها تفاوتهای چشم گیری دارد. شاید مهم ترین و عینی ترین این تفاوتها، تفاوت در سطح آموزش باشد. در هرم جمعیتی کشورهای عرب، هرچه از سمت قاعده به سمت بالای آن به پیش می رویم؛ نسبت بی سوادی هم بالاتر می رود. در واقع بی سوادی با ورود به میانسالگی، نسبتی مستقیم دارد. این شکاف سبب می شود که نسل جوان تر، از نسبت مطالعه و به همان میزان از نسبت تحلیل و بینش بالاتری برخوردار باشد. اما تفاوت در نسبت با سوادی، تنها مصداق تمایز، میان نسل قدیم و جدید عرب نیست. تفاوتی دیگر نیز هست که از قضا به آن تفاوت نخست اضافه می شود. و ترکیبی جوشنده از دل آن در می آید. تفاوتی که می توان در میزان محافظه کاری نسل قدیم و نسل جدید عرب مشاهده کرد. نسل میانسال و بزرگسال عرب، به دلیل نوع آموزش سنتی و تربیت در فضایی که تمام کانالهای آموزشی، یا در اختیار رهبران سنتی قبایل بود؛ یا در اختیار دولتهایی اقتدارگرا، و شاید به دلایلی مضاف بر این از جهت گیری های محافظه کارتری برخوردار بود. و در برابر ستمگری حاکمان اقتدارگرا سکوت و صبر پیشه می کرد. در این میان، نفوذ نوعی از اسلام مماشات در اندیشه ی این نسل، آنان را به سمت مماشات با دولتهای وقت پیش می برد.  اما نسل جوان، به دلایل زیادی این محافظه کاری را در خود نداشت. و البته چندان دلِ خوشی نیز از اسلام مماشات، که آن را همراه همیشگی دولتهای مستبد و توجیه گر سیاستهای این دولتها می دانست، نداشت و بیشتر متوجه اسلامی انقلابی و آگاه و بیدار بود. انقلابهای اخیر هم، بیرون رفتن نسل نو از سیطره ی نسل محافظه کار کم سواد بی خیال پیشین بود. نسل محافظه کاری که هم ساختار دولت را بازنمایی و بازتولید می کرد و هم سکوتی توجیه گرا در برابر سیاستهای این دولتهای اقتدارگرا داشت.

   • بهترین ترکیب ارتباط میزان سواد و خروج از محافظه کاری و اسلام مماشات را می شد در نسل دانشجویان عرب دید. دانشجویانی که به همان اندازه که سوادشان از نسل پیشین خود بیشتر بــود؛ میــزان تحرکشـان نیز بیشتــر می شد. واقعیت آن است که برخلاف نسل خموده و ساکتی که در مصر میانسال می شد دید؛ جامعه ی دانشجویی مصر، بسیار فعال و متحرک بود. گزارشهایی که از جامعه ی دانشگاهی مصر ارائه می شد؛ ما را در برابر جامعه ای سر تا سر فعالیت و واکنش و آگاهی قرار می داد. جامعه ای که با دقت تمام به امور مصر می نگریست. و از قضا گسستی عمیق با دولتمردان مصر و سیاستهای آن داشت. همواره این دانشگاه، منبع نگرانی حاکمان مصر بود. و عاقبت هم همین دانشگاه کار خود را کرد. جرقه ی نخست انقلاب مصر را همین دانشجویان زدند. جرقه ی نخست جنبش یمن را نیز و واقعیت هم آن است که شوریدنی چنین، تنها از آگاهی و رادیکالیسمی می توانست سر بزند که در دانشجویان بود. در مصر، اولین تجمع اعتراضی را هجده روز قبل از سقوط رژیم «مبارک»، دانشجویان دانشگاه قاهره برگزار کردند. کاری که پیش از این نیز بسیار کرده بودند. در یمن نیز شروع و بقای انقلاب به همین دانشجویان بند بود. علاوه بر این، زبان مردم انقلابی نیز همین دانشجویان بودند. هم شعارهای مردم از زبان همین دانشجویان در می آمد و هم دولتیان مورد غضب، وقتی می خواستند با کسی مذاکره کنند؛ تا مگر مردم را آرام کند؛ به دانشجویان پناه می آوردند. و با آنها مذاکره می کردند. اما توافقی میان دولتهای مورد غضب دانشجویان و دانشجویان ممکن نبود. گسستی عمیق میان این دو گروه بود؛ که نمی شد آن را با هیچ چیزی پر کرد.

   •باز همان گزارشهایی که از دانشگاه های مصر ارائه می شد؛ میل گسترده ی دانشجویان را به آموزه های اسلامی نشان می داد. این میل را می شد در جاهای متفاوت دید. نمود عینی آن را می شد در تقید اکثریت مطلق دانشجویان دانشگاههای عرب، به آموزه هایی چون حجاب و نماز مشاهده کرد. اما این اسلام فقط در نمودهای آیینی نمود نداشت. و بر خلاف اسلامی که دستگاههای رسمی ترویج آن را در جوامع عربی برعهده داشتند؛ امتداد سیاسی آن کاملا مشخص و هویدا بود. این امتدادات سیاسی را می شد در حمایت جامعه ی دانشجویی مصر از مبارزان اسلامی فلسطین و همدردی آنان با شهادت طلبان فلسطینی و حزب الله لبنان مشاهده نمود؛ حمایت و همدردیی که دولت مصر را به ستوه آورده بود. افزون بر این، می شد این میل به وارد کردن اسلام به حوزه ی مبارزات سیاسی و اجتماعی را در جنبشهای فعال دانشجویی اسلامی، در دانشگاهها دید. تشکل های اسلامی در میان دانشجویان کشورهای عربی، از بیشترین طرفدار برخوردار بودند. اتحادیه های دانشجویی در مصر، در طی دهه های گذشته، اغلب در اختیار دانشجویان طیف اسلام خواه بوده است. و دانشجویان در انتخابات خود، برای گزیدن اعضای این اتحادیه ها (که از قضا بر خلاف انتخاباتی که دولت مصر برگزار می کرد؛ اثری از دغل و تقلب در آن نبود.) به دانشجویانی با تمایلات اسلامی رای می دادند. همین جوشش اسلامی در دانشگاهها بود که به جنبشهای مردم علیه این رژیم ها، جهتی اسلامی داد.

   • این دانشجویان بودند که موتور جنبشهای اخیر در جهان عرب را به راه انداختند. بر اساس جهت گیری های اسلامی، خود به آنها جهتی اسلامی دادند. زبان گویای آنها شدند و آنقدر بر گسست خود با دولتیان پای فشردند تا انقلابها به سر منزل مقصود رسید. اما به نظر می رسد که این جا پایان کار جنبش دانشجویی بود. شاید این سنت جنبشهای دانشجویی در همه جا باشد که نمی تواند در عرصه ی موسسات و نهادهای رسمی خود را نشان دهد. دانشجویان کشورهای عرب، در حوزه ی انقلاب علیه رژیمهای فاسد و به ثمر رساندن این انقلابها، بالاترین تاثیر را داشتند. اما وقتی پای تشکیل نظام نو در میان آمد؛ نتوانستند سهمی در ساختن این نظام داشته باشند. بر خلاف دانشجویان مسلمان ایرانی که هم در جریان انقلاب اسلامی و هم در تشکیل نظام اسلامی بعد از پیروزی انقلاب، پخته عمل کردند. و توانستند موثر عمل کنند. دانشجویان مسلمان کشورهای عربی میزبان انقلاب، از تجربیات دانشجویان ایرانی استفاده ننمودند. و خام عمل کردند. و برای همین هم اثر چندانی در ساخت نظامهای نو نداشتند. این را هم می شد در مصر دید و هم در تونس. افزون بر این، برخلاف انقلاب اسلامی ایران، که در آن رهبری انقلاب، امام خمینی (ره)، به دانشجویان مسلمان، در پیشبرد انقلاب و ساختن نظام اسلامی بعد از پیروزی، اعتماد و تکیه نمود. و حتی حرکت آنها در تسخیر لانه ی جاسوسی را انقلابی دیگر خواند؛ که از انقلاب نخست مهمتر بود. اما رهبران سیاسی جنبشهای اخیر، چنین اعتماد هوشمندانه ای به نسل دانشجویی نداشتند. برای همین هم از آنها برای ساختن نظامهای نو کمک نگرفتند. کاش آنها نیز از رهبری هوشمند انقلاب اسلامی الگو می گرفتند! و به این قشر آگاه تکیه می نمودند. دانشجویان مسلمان کشورهای عرب، خاصه در مصر و تونس، با فرهنگ سیاسی بالا، آگاهی اسلامی و ضد استبدادی و گرایشهای ضد غرب، ضد استعمار و ضد اسرائیلی خود، می توانند بهترین ضامن برای بقای انقلابهای اخیر، بر جاده ی استقلال خواهی و ضدیت با استعمار و اسلامگرایی باشند. و می توانند بیداری اسلامی را از چالشهای پیش رو، به سلامت بیرون ببرند. بنابراین، شاید بهتر باشد که به آنها مجال بیشتری داد.

نویسنده: کارگروه: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید