تأملی بر اقدام امریکا در سقوط هواپیمای مسافری ایران (12 تیرماه 1367)

حقوق بشر و تروریسم، مهمترین ابزاری ‌است كه ایالات متحده سال‌ها است از آن برای فشار به كشورهای مستقل استفاده می‌كند؛ ابزاری كه به دلیل نفوذ این كشور در مجامع جهانی كاركردی ویژه برای آنها پیدا كرده است. این در حالی است كه خود ایالات متحده زمان زیادی است كه به عنوان یكی از حكومت‌های ناقض حقوق بشر و مروّج تروریسم در دنیا، هیچ‌گاه مورد بازخواست مجامع جهانی قرار نگرفته است.
پس از وقوع انقلاب اسلامی و کوتاه شدن دست استعمارگران از منابع گسترده این مرز و بوم، این ترفند بارها از سوی ایالات متحده در خصوص جمهوری اسلامی ایران مورد استفاده قرار گرفته است. اگر چه جمهوری اسلامی بارها قربانی ترور و تروریسم از جمله تروریسم دولتی ایالات متحده امریكا بوده است، اما هر بار در مجامع بین‌المللی این كشور با ژست حقوق بشری، ایران را متهم به نقض حقوق بشر و حتی حمایت از تروریسم می‌كند.
دوازده تیرماه یادآور یكی از تلخ‌ترین وقایع و خاطرات انقلاب و مردم ایران و درعین حال یكی از آشكارترین موارد نقض حقوق بشر از سوی دولت آمریكا است. در این روز یكی از مهمترین جنایات ایالات متحده در قبال انقلاب اسلامی و مردم ایران به وقوع پیوست. واقعه¬ای مهم که استکبار جهانی سعی داشت آن را از اذهان مجامع بین‌المللی پاك و به ورطه فراموشی بسپارد. این واقعه مهم حمله موشكی ناو جنگی این كشور در خلیج فارس به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران بود؛ جنایتی تلخ كه در 12 تیر‌ماه سال 1367 روی داد و منجر به شهادت 290 مسافر و خدمه این پرواز شد.
بي شك يكي از اسناد بزرگ جنايت آمريكا، شليك به هواپيماي مسافربري خطوط هوايي ايران است و اين امر در دنيا همانند يك لکه، روي سردمداران آمريكايي را تا ابد سياه كرده است.
در دوازدهم تیرماه 1367 (سوم جولاي سال1988)، ناو وينسنس، پرواز شماره 655 ايران اير را با دو موشک SM-2MR سرنگون کرد. پرواز 655 ايران اير که 298 مسافر را حمل مي‌‌کرد، به ‌‌مدت هفت دقيقه در حال پرواز بود که اين دو موشک با فاصله تقريباً 8 مايل(13کيلومتر) از ناو وينسنس به اين هواپيما اصابت کرد. اين هواپيما درخليج فارس در 5/6 مايلي (5/10 کيلومتري) جزيره هنگام سقوط کرد. در زمان وقوع اين حادثه، ناو وينسنس داخل آب‌‌هاي ايران بود.
هواپیمای مسافری که حامل 298 مسافر و خدمه بود و تمامي آنها اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و کهنسال با وقوع اين جنايت فجيع به شهادت رسيدند. در ميان سرنشينان هواپيما، 66 کودک زير 13 سال، 53 زن و 46 تن تبعه کشورهاي خارجي نيز بودند که کشته شدند. این جنایت که نمونه ای از تروریسم دولتی مورد حمایت دولت آمریکا است، هرگز از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد و بنیان سست و بی پایه ادعاهای امریکا در حمایت از حقوق بشر و بی اعتنایی و نقض مقررات بین المللی از سوی این کشور را کاملاً آشکار می سازد.

متعاقب اين تجاوز آشكار، جمهوري اسلامي ايران در روز 14 تير 1367 طي نامه اي به رئيس شوراي امنيت خواستار تشكيل جلسه فوري شورا براي رسيدگي به موضوع شد.
25 تير 1367 مطابق با 16 ژوئيه 1988 ميلادي، شورا تشكيل جلسه داد. از سوي جمهوري اسلامي ايران دكتر ولايتي وزير امور خارجه وقت ايران و از جانب آمريكا جرج بوش معاون وقت رئيس جمهوري در جلسه حضور داشتند. وزير خارجه جمهوري اسلامي ايران در سخنان خود عنوان كرد: حضور نظامي آمريكا در خليج فارس تنها منادي مرگ و بي قانوني و شرارت بوده و جز ناامني چيزي به ارمغان نياورده است وعمل جنايتكارانه آمريكا در حمله به هواپيماي كشورمان به هيچ وجه در قالب دفاع مشروع قابل توجيه نيست.
شوراي امنيت پس ازاستماع سخنان دكتر ولايتي و جرج بوش درجلسه شماره 3831 خود در تاريخ 30 ژوئيه 1988 طرح قطعنامه اي (قطعنامه 616) پيشنهادي را تصويب كرد. متن قطعنامه به شرح زير است:
شوراي امنيت، با بررسي نامه مورخه 5 ژوئيه 1988 جانشين نماينده دائم جمهوري اسلامي ايران خطاب به رئيس شوراي امنيت و با استماع بيانات نماينده جمهوري اسلامي ايران، ( وزير امور خارجه وقت علي اكبر ولايتي ) و سخنان نماينده ايالات متحده آمريكا (معاون رئيس جمهوري جرج بوش )، با ابراز تاسف عميق از اين كه يك هواپيماي غيرنظامي ايران اير در پرواز برنامه ريزي شده بين المللي 655، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسيله موشك شليك شده از ناو جنگي ايالات متحده آمريكا (وينسنس) منهدم گرديده است بر ضرورت تبيين حقايق سانحه توسط بازرسي بي طرفانه درمنطقه خليج فارس تاكيد داشته و اظهارات خود را به شرح زير اعلام نمود:
1- تأسف عميق خود را از ساقط ساختن هواپيماي غيرنظامي ايران به وسيله موشكي كه از يك ناو جنگي آمريكا شليك شده و تسليت عميق خود را به خاطر از دست رفتن غم انگيز جان انسان هاي بي گناه ابراز مي دارد.
2-  همدردي صميمانه خود را به خانواده هاي قربانيان سانحه غم انگيز و دولت ها و كشورهاي آنان اعلام مي دارد.
3-  از تصميم سازمان بين المللي هواپيمايي كشوري در پاسخ به درخواست جمهوري اسلامي ايران مبني بر ايجاد گروه تحقيق براي بررسي تمام حقايق موجود همچنين از اعلام ايالات متحده آمريكا و جمهوري اسلامي ايران مبني بر تصميم شان براي همكاري با بررسي سازمان هواپيمايي كشوري استقبال مي كند.
4- از تمامي اعضاي كنوانسيون 1944 شيكاگو، درخواست مي كند كه در همه شرايط، مقررات و رويه هاي سلامت هوانوردي كشوري به ويژه ضمائم آن كنوانسيون به منظور جلوگيري از چنين پيش آمدهايي را دقيقاً مراعات نمايند.
جمهوري اسلامي ايران علاوه بر شوراي امنيت و شوراي ايكائو، شكايت خود را در ديوان بين المللي دادگستري لاهه نيز مطرح كرد. عنصر تخصصي سازمان ملل متحد يعني ايكائو (سازمان هواپيمايي كشوري بين المللي) نيز از مسائل سياسي به دور نمانده و به جاي بررسي فني و ارائه طريق به شوراي امنيت به ابراز تأسف و تسليت به بازماندگان سانحه پرداخت.
نکته قابل توجه در این خصوص این است که، حتي ارتش آمريكا پس از پذيرفتن سرنگوني يك هواپيماي مسافربري، ابتدا مدعي شد كه اين هواپيما از كريدور هوايي بين‌المللي خود خارج شده بود و ادعا نمود که «رزمناو وينسنس» يك جنگنده ايراني هدف قرار داده است. بنا براین واشنگتن در ابتدا سعي داشت جنايت وحشيانه خود را به عنوان يك اقدام تدافعي توجيه كند، از اين رو چنين وانمود مي كرد كه گويا يك هواپيماي نظامي را مورد حمله قرار داده است. ليكن تمامي شواهد و قرائن عليه آمريكا بود و ثابت مي‌كرد كه اين كشور با برنامه ريزي قبلي به اين جنايت دست زده است چرا كه اولاً هواپيماي مزبور در مسير خطوط هوائي بين المللي در حركت بود و ثانياً اصل حمله به يك هواپيماي مسافربري جرم است و اين حمله جنايت آميز حتي اگر بر فرض محال هواپيماي مزبور در خارج از مسير خطوط هوايي بين المللي در حركت بوده باشد، باز هم به همين شدت محكوم بود و چيزي از مجرميت آمريكا نمي كاست.
دولت وقت آمریكا همچنین با صدور بیانیه‌ای با برشمردن چهار ادعا تلاش كرد تا حدودی خود را در خصوص حمله به هواپیمای مسافری تبرئه كند. این چهار ادعا عبارت بودند از:
1-  مسیر پرواز، هواپیمای ایرانی خارج از كریدور هوایی مسافری بوده است.
2- هواپیمای ایرانی در ارتفاع 7 هزارپایی در حال پرواز بوده كه این ارتفاع خیلی كمتر از ارتفاع استاندارد در این شرایط بوده است.
3- هواپیما در حال حركت به سمت ناو وینسنس بوده است.
4- هواپیمای ایرباس از سیستم پاسخگویی هواپیمای نظامی ایران استفاده می‌كرده است.
این ادعا به دلایل زیر غیر قابل قبول بود، زیرا:
الف) قطعات متلاشی شده هواپیما و اجساد سرنشینان آن در سطح وسیعی از آب‌های سواحل جنوبی جزیره هنگام، درست در داخل آب‌های ایران پراکنده شده بودند. این محل درست در زیر مرکز دالان هوایی بین‌المللی بندرعباس دوبی (آمبر56) قرار دارد و نشان می‌دهد که هواپیما درست در مسیر پیش‌بینی شده درحال پرواز بوده است و همانطورکه چهار سال بعد روزنامه «نیویورک تایمز» -در گزارشی که حاوی چندین نکته تازه بود- گفت که ناو وینسنس در آب‌های فلات قاره ایران بوده است نه در آب‌های بین‌المللی و پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) در آن زمان بر این حقیقت سرپوش گذاشته است. همچنین دریاسالار «ویلیام کراو» رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا در دوره زمامداری ریگان در گفتگو با شبکه «بی بی سی» تأکید کرد، ناو وینسنس بدون هیچ دلیل روشنی با وجود برخورداری از توپ ها و موشک‌های دوربرد به کمانه آبهای ایران آمده بود. این نشان دهنده آن است که ناو به عمد برای عمل سوء آماده شده بود.
2ـ هواپیمای مسافربری ایرباس از نظر حجم, شکل, اندازه و توانایی پرواز کاملاً با هواپیمای f-14 متفاوت است.
3ـ با توجه به ارتباط کلامی و ارتباط ناوبری هر هواپیمای بازرگانی و مسافربری، ناو آمریکایی می‌توانست به راحتی با شنیدن مکالمات خلبان به ماهیت هواپیمای مسافربری پی‌ببرد.
4ـ مقامات ناو آمریکایی ادعا کرده‌اند که سه اخطار روی باند نظامی فرستاده‌اند ولی پاسخی دریافت نکرده‌اند. مسلماً اخطار نظامی ارسال شده به گوش خلبان 655 نرسیده است، ولی سه اخطار روی باند غیرنظامی (اضطراری) را هیچ منبع غیر‌نظامی دریافت نکرده است و از آنجا که کلیه خلبانان دو منطقه همیشه در این باند به گوش هستند، این ادعایی واهی است. مقامات آمریکایی (که سرنگونی یک هواپیمای مسافربری کره‌جنوبی در سال 1362 را «بربریت» نامیدند و خواستار تحریم بین‌الملل خطوط هواپیمایی شوروی سابق شدند؛ پس از ارتکاب حمله به هواپیمای مسافربری ایران، سعی کردند با طرح ادعاهایی، فاجعه را کوچک و کشتار 290 انسان را (که در نوع خود در تاریخ هواپیمایی غیرنظامی بی‌سابقه است) امری عادی جلوه دهند. یا حادثه لاکربی که در آن با تحمیل مسئولیت انفجار هواپیمای مسافربری به دولت لیبی، این کشور را سالها در انواع فشارها و تحریم‌ها قرار داده و سرانجام قذافی را مجبور به پرداخت 3 میلیارد دلار غرامت کردند، نشان داد که در ذهن آنها جز جان غربی‌ها، جان دیگران ارزش چندانی ندارد.
حادثه ایرباس ایرانی و واقعه "لاکربی" سنگ محکی هم برای سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی است که در برابر یکی، رویه سکوت و در مقابل دیگری فریادهای گوش خراش سردادند، که در عمل دوگانگی رفتاری و ادعای حقوق بشری آنها را برای افکار عمومی جهانی روشن کرد.
بدون شک چنانچه دولتی به اَشکال فراقانونی در ابعاد ملی و بین المللی عمل کند و عدم التزام و تبعیت از قوانین بین المللی را با طرح گفتمان استثناگرایی انحصارطلبانه به اجرا درآورد؛ برای نظام، روابط، سیاست و امنیت بین الملل طرحی بسیار مخرب و خطرناک را فراگیر ساخته است. این استثناگرایی انحصارطلبانه و خودمحور، با توجیه ممتاز و متمایز بودن، زمینه را برای تبعیض، ترور و تخریب سایر افراد، نهادها و کشورها فراهم کرده و نوعی هرج و مرج و بی نظمی بر مناسبات بین المللی را حاکم می سازد.
چنانچه قوانینی جهان شمول و فراگیر با همکاری و توافق همه جانبه، در ادبیات و رفتار ملی و بین المللی حاکم گردد و ضمن احترام به شاخص های هویتی ملل و اقوام مختلف، بر نگاه یکسان به همه جامعه بشری تأکید ورزد؛ بی گمان ائتلافی جهان شمول برای تحقق صلح و عدالت در جهان را به وجود آورده و جهانی عاری از ترور، خشونت و ناامنی را تحقق خواهد بخشید.
 

نویسنده: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید