آرمان صلح جهانی و پرسش های بی پاسخ در گفتمان معاصر

پرداختن به صلح و جستجوی راههای دستیابی به آن، یکی از اصلی ترین دلمشغولیهای بشر در طول تاریخ بوده، چرا که سایه جنگ اغلب بر حیات بشر احساس شده است و البته هنوز هم همین سایه و همین دلمشغولی به قوت گذشته بلکه بیش از پیش وجود دارد و احساس می شود.
آنچه در دوران جدید (معاصر) متفاوت از گذشته است، نخست در آستانه تهدید و نقض صلح است: اینکه صلح نقطه مقابل جنگ (نبود جنگ)  نیست بلکه آنتی تز خشونت آشکار و پنهان  و به یک تعبیر کارکردی، ناظر بر »نبود مرگ»  است. گستره موضوعی دوم در گستره شخصی است: اینکه صلح صرفاً پدیده ای بین الدولی نیست، بلکه بین انسانی و بین گروهی هم است. اما نظام هنجارین موسوم به حقوق بین الملل که بر اصل صلح استوار است، بعد از 1945 به رغم تلاشهای بسیار در تنظیم روابط انسانها، دولتها و ملتها در وضعیت یا چارچوب مفهومی اصلی دارد که از کاستی های نظام بین المللی و گفتمان های رسمی آن حکایت می نماید:
1- صلح مسلح  که ناگزیز و ناگزیر به پیدایش مفهومی حساس به نام بازدارندگی سخت یا بازدارندگی مبتنی بر ارتقای توان تسلیحاتی انجامیده و هنوز هم اساس سیاست های خارجی و امنیتی اکثر کشورهاست.
2- نه جنگ-نه صلح: به معنای دور شدن از اصالت برخورد نظامی و کاربست نیروهای مسلح در روابط خارجی. اما الزاماً فرعی کردن کاربرد و توسل به زور به معنای ایجاد صلح نیست و حتی چون جنگهای متعددی در فراسوی ادبیات انتزاعی حقوقی به صورت عینی وجود دارند، هرچند حقوق معاصر آنها را جنگ نمی شناسد، عملاً حالت نه جتگ-نه صلح نه به نفع صلح بلکه به نفع جنگ تمام می شود.
استقرار، بنا نهادن و استوار ساختن صلح بر جامعه انسانی و جامعه بین المللی دولتها و حتی جامعه ملی، هم رهیافت نظری دارد و هم عملی؛ هم نظریه دارد و هم رهیافت؛ هم شکل دارد و هم ماهیت؛ هم لفظ و هم معنا؛ هم زمینه و هم محتوا؛ هم زمینه و هم پیش و پس زمینه: تا جائی که از صلح مسلح، صلح مثبت، صلح منفی، صلح جاوید، صلح پایدار، صلح دموکراتیک، صلح فراگیر، صلح مطلق، صلح واحد، صلح متکثر، صلح حال گرا، صلح آینده محور، صلح بنیادافکن، صلح بنیاد برافکن، صلح ذهنی، صلح عینی، صلح انسانی، صلح دولتی، صلح بین ملل، صلح بین فرهنگی و صلح بین تمدنی، صلح گفتگو محور، صلح جدال محور، صلح عدالت بنیاد، عدالت صلح بنیاد، صلح واقع گرا، صلح آرمان گرا، صلح فردی و صلح گروهی، صلح درونی و صلح بیرونی و نظایر آن سخن گفته می شود.
در این میان، ادبیات حقوقی بنا به طبع سازندگی و نظم سنجی اش که مدام در پی نظم دادن به روابط اجتماعی عینی با بهره گیری از مفاهیم کلی انتزاعی اما مصداق پذیر است، دچار سر درگمی است. منشور ملل متحد، که گاه قانون اساسی جامعه بین المللی جلوه می کند، "صلح" و "امنیت" بین المللی را شاخص هدف گزاری سازمان ملل متحد می داند. اما فارغ از تعریف بلکه با تمرکز بر روابط بین الدولی، چنین تابعیت انعطاف را ایجاد کرده که حتی گاه مسائل اساساً ملی و درون ملی نیز بین المللی تلقی شوند و گاه خیر.
یونسکو به فرهنگ صلح در روابط بین انسانها تمرکز دارد و برای خود مسیری نسبتاً متفاوت ترسیم کرده است. نظام حقوق بشر معاصر نیز مقدمه ای به نام "حق بر صلح" را در خود جذب نموده است. در این گروه تکثر مضاف الیه ها و صفت های صلح، براستی "صلح" فی نفسه و ذاتاً چیست؟ برای کیست؟ چه ابزارهائی دارد و چه مسیری؟ با چه رهیافتی قابل حصول است؟ آیا اساساً قابل حصول و دست یافتنی است؟ در حیطه فیزیک است یا متافیزیک؟ نسبی است یا مطلق؟
حفظ وضع موجود، قدر مشترک مفهوم صلح در منشور است. آیا این قدر مشترکی برای جامعه ای بین المللی که سازمان ملل متحد تبلور ساخت و پرداخت مدیریت و طراحی آن در سده حاضر است، مناسب است؟ این صلح چه آسیب هایی برای بشریت  که کفه دیگر هدف گذاری فرایندها و تعیین هنجارهای رفتاری این جامعه است دربر دارد؟ عادلانه سازی صلح، آرمان است یا واقعیت؟ برای تحقق آن، حقوق کافی است یا باید از علوم اجتماعی به کل مدد گرفت؟ حقوق موجود باید اخلاقی شود یا اخلاق، حقوقی؟
این پرسش ها، علل و انگیزه های شایسته تحلیل و تحقیق بنیادین، جدی و بین رشته ای در زمینه صلح جهانی هستند؛ تحقیقاتی که جنبه های مفهوم شناختی صلح را با عملکرد و وضعیت عینی صلح درهم آمیزد و چارچوبی متقن برای شناخت دقیق صلح جهانی، این آرمان بشریت، فراهم سازد. با توجه به کمبودها و عدم کفایت ادبیات صلح جهانی –که نیاز به شناخت و آگاهی تفصبلی از مسائل فوق را برطرف سازد، تحقیقات صلح جهانی را باید از ضروریات صلح امروز برشمرد.

نویسنده: تاریخ مطلب:

دیدگاه‌ها

تصویر حمیدی
حمیدی

اقای شفیق فردخسته نباشیدمابه بودن چنین ادم های فهمیده ای درجامعه مون افتخارمیکنیم

تصویر Reshad
Reshad

با سلام و عرض ادب سپاس

افزودن دیدگاه جدید