پیوند ناگسستنی صلح با نظریه اسلام درباره «زندگی انسان»

آیت الله بجنوردی در یادداشتی در خصوص صلح و جنگ در اسلام نوشته است که صلح، مسئله‌ای اصیل و ریشه‌دار است که با نظریه عمومی و کلی اسلام درباره «جهان» و «زندگی انسان» پیوند ناگسستنی و محکمی دارد.

«صلح و جنگ» از جمله مسائلی است که قدمتی به طول عمر بشریت بر کره ارض دارد. تقابل این دو مفهوم، به تقابل خیر و شر در وجود انسان بازمی‌گردد. از سویی، انسان‌ها موجوداتی کمال جو و خیرخواهند که برای کسب سعادت دنیوی و اخروی از انجام هیچ خیری دریغ نمی‌ورزند. از سوی دیگر، تزاحمات و تضادهای درونی انسانها و برخورد منافع آنها با یکدیگر، آنان را به موجوداتی تبدیل کرده است که به قول‌ هابز همچون گرگ در مقابل یکدیگر می‌ایستند تا برای رسیدن به اهداف خود همدیگر را بدرند.

به طور کلی، در مورد جنگ و صلح دو نظریه وجود دارد: بنا بر یک نظریه جنگ، حالت طبیعی زندگی انسان است. دانشمند روسی، ایلیانف، هنگامی که اعلام کرد: «وضعیت جنگ برای انسانها از وضعیت صلح عادی‌تر و متعارف‌تر است»، به خوبی این حالت را نشان داد. او گفت که: «اگر تاریخ مدون جامعه بشری را ۳۴۰۰ سال بدانیم، جوامع بشری فقط در ۲۰۴ سال آن طعم صلح را چشیده‌اند و قسمت اعظم تاریخ بشری با جنگ تنیده شده است. این جنگها عموماً برای تعقیب اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… بر پا شده است.»

این در حالی است که بسیاری بر این باورند که در شرایط عادی بین کشورها صلح برقرار است و اگر جنگ رخ دهد، حالتی موقتی است که می‌توان آن را فترتی در توالی تاریخ صلح محسوب کرد. همان گونه که به قول ارسطو، حالت عادی بدن انسان سلامت است و بیماری و درد گهگاه به سراغ او می‌آید.

حال کدام یک از این دو نظر قابل پذیرش است، آیا انسانها در پی صلح هستند و ندرتاً میان آنها جنگ رخ می‌دهد یا اغلب در جنگ هستند و وجود صلح در میان آنان نادر است؟

به این پرسش در حوزه جهان‌بینی‌های مختلف پاسخهای متنوعی داده شده است. از نظر بعضی صلح و صفا و دوستی و سازش یک قانون کلی و عمومی و همگانی است که در همه جا اصل نخستین را تشکیل می‌دهد و موافق طبع سلیم انسان و زندگی آرام اوست، لذا جز در موارد ضرورت و استثنایی از جنگ سخنی به میان نمی‌آید. در مقابل، برخی بر این باورند که اصل نخستین در زندگی بشر تنازع بقاء و کشمکش است و تکامل از این راه صورت می‌پذیرد. همین طرز تفکر سرچشمه بسیاری از جنگها و خونریزیها بوده است؛ بنابراین مردم ذاتاً و طبق غریزه حب ذات، سعی می‌کنند تمام حقوق خود را بی‌کم و کاست دریافت دارند و همین سرچشمه نزاعها و کشمکش‌ها می‌شود.

آنچه برای ما اهمیت دارد رویکرد و تلقی اسلام نسبت به صلح وجنگ است و اینکه کدام رویه را با فطرت سلیم انسان مطابق می‌داند؟

تلقی اسلام نسبت به صلح وجنگ

صلح و مشتقات آن (صلاح، صالح، صالحون، صالحات، اصلح، اصلاح) به طور مکرر در قرآن کریم به کار رفته است. «صلح» در لغت، به معنای مسالمت و سازش است. راغب در مفردات آن را «از بین بردن نفرت میان مردمان» معنی کرده است. این واژه، در مواردی استعمال می‌شود که لااقل میان دو نفر اختلاف یا اختلافاتی موجود باشد و سپس این حالت با مصالحه از بین برود.

از نظر روابط بین‌الملل، مقصود از صلح، «احتراز از اختلاف و برخورد نظامی با سایر کشورها»ست. به عبارت دیگر: صلح، ثبات نسبی نظامی و فقدان اختلاف و بی‌نظمی در سیستم امنیت بین‌المللی است؛ یا نظم حقوقی و شیوه زندگانی فراگیر و پایداری است که والاترین غایت آن آرامش و آسایش شهروندان است.

برای رسیدن به چنین مقصودی بود که سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ به عنوان ابزاری «برای نظم و قانون برای نجات نسلهای آینده از بلای جنگ» تأسیس شده است. به این ترتیب، هدف از وجود سازمان ملل، برقراری صلح و امنیت جهانی است.

از نظر اسلام، بنیان جهان طبیعت و انسان، اساساً بر مبنای صلح است و خیرات وجود انسان در صلح متجلی می‌شود. این نگرش در جمله‌ای کوتاه در آیه ۱۲۸ نساء ـ که در مورد اختلافات خانوادگی است ـ عنوان شده است: «الصلحُ خیرٌ». (نساء، ۱۲۸)

صلح، مسأله‌ای اصیل و ریشه‌دار است که با نظریه عمومی و کلی اسلام درباره «جهان» و «زندگی انسان» پیوند ناگسستنی و محکمی دارد. این نظریه عمومی «همبستگی و وحدت و یگانگی» در سراسر عالم وجود است که در آن کلیه فرآیندهای این جهان عظیم به مبدأیی واحد بازمی‌گردد. نخستین گام در تعالیم اعتقادی اسلام، توحید و یگانگی خداست که مبدأ اولیه و منشأ حیات جمیع موجودات است. در اسلام تمامی عوامل تفرقه از مبدأ جهان حذف شده است و اعتقاد به خدای یگانه، هر نوع ثنویت و دوگانگی را نیز رفع کرده است. گرچه در ظاهر و در سطح نمودها و پدیدارها عوامل فساد، تصادم و تزاحم مشهود است، اما در بطن نظام عالم پیوستگی و نظم و وحدت است که خودنمایی می‌کند.

غایتمندی جهان

اسلام، جهان را دارای غایت و هدف می‌داند و از این رو کوچکترین عملکردی را در آن عبث نمی‌شمارد، بلکه بر این اعتقاد است که ذرات عالم همه به سوی غایت خویش و هدف نهایی همه موجودات پیش می‌روند. بدین ترتیب هرگونه پراکندگی، از اجزای این عالم در «مبدأ» و «مقصد» نفی می‌شود و صفت یگانگی و به هم پیوستگی در طبیعت و تکوین و نهاد ناموس خلقت و در نظام حرکت و صیرورت، سریان پیدا می‌کند.

این اعتقاد تنها نظر اسلام نیست، بلکه از ابتدا حکما و فلاسفه قدیم یونان در پی بازگشت جهان به یک اصل واحد بودند که هر یک، یکی از عناصر اربعه (همچون آب، هوا، آتش) را مبدأ جهان معرفی می‌کردند. یکی از مسائل قدیمی و بنیادی در فلسفه، نحوه بازگشت کثرات به وحدت است و توجیه اینکه چگونه کثرت به وحدت ختم می‌شود و تا کنون پاسخهای متعددی به این مسأله داده شده است.

در اسلام، در گام هایی دیگر، باز بر حوزه گسترده «وحدت» افزوده می‌شود و تمام ذات و تمایلات جسمی و انگیزه‌های روحی بشر ـ که این نیز بخشی از جهان است ـ در پرتو این وحدت نگریسته می‌شود و آن را به تمام زوایای حیات انسان و به هر جانبی از جوانب زندگی‌اش وارد می‌سازد. بدین ترتیب آرامش، ثبات، یکنواختی که بیانگر صلح هستند، در ناموس طبیعت و زندگی انسان به یک اصل ریشه‌دار و عمیق مستند می‌گردد و صلح، قاعده‌ای همیشگی دانسته می‌شود، در حالی که جنگ یک حالت استثنایی است که به معنای بیرون رفتنِ این همبستگی از راه تجاوز و ستم یا فساد و هرج و مرج می‌باشد. جنگ در مواردی پیش می‌آید که جامعه از حالت اصلی و اولیه خود خارج شده باشد و البته باز جامعه به حالت وحدت و همبستگی بازخواهد گشت.

اسلام جنگهایی را که بر مبنای قابل قبول پایه‌ریزی نشده باشند، کاملاً مطرود می‌داند: جنگهایی که بر اثر تعصب نژادی و عصبیت‌ها رخ می‌دهد، در اسلام جایگاهی ندارد. همانطور که جنگ در راه تعصبات خشک، مطامع و منافع مادی، مُلک و جاه و شهرت‌طلبی، علاقه به غنایم جنگی و… به طور کامل مردود شناخته می‌شود. در اسلام تنها جنگی مجاز است که برای برقراری «عدالت اجتماعی» باشد. در قرآن کریم آمده است: «و قاتِلوهُم حتی لاتکونَ فتنه…»(انفال: ۳۹) اسلام مردم را تنها به چنین جنگی ترغیب کرده و آمده است تا عدالت را در جامعه انسانی به پا دارد و هر اقدامی را در راستای این هدف عظیم جایز و بلکه واجب شمرده است. شمشیر کشیدن و جنگیدن برای دفع ظلم و ستم، نه جنگ، که «جهاد» است.

در تاریخ اسلام، جنگهایی که دیده می‌شود عموماً جهادند که با وصف «فی سبیل ‌الله» همراه شده‌اند. مقصود از جهاد در راه خدا، اجرای کامل اصول عدالت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… است. جهاد در اسلام به منزله ابزاری است که با آن «دارالحرب» به «دارالاسلام» مبدل می‌گردد. اگر روزی این منظور حاصل شود، هرگونه مبارزه و سرکوبی در اسلام منتفی می‌گردد.

آنچه موجب می‌شود اسلام به طور استثنا جنگ را روا بشمارد، این است که به رستگاری و خیر بشریت (نه تنها یک ملت یا یک نژاد یا یک فرد) تحقق بخشد. نمودهای عالی اخلاقی انسان را، که منظور غایی از خلقت حیات و زندگی است، جامه عمل بپوشاند. امنیت را برای مردم به ارمغان آورد و آنان را از فشار، ترس، ستم و زیان نجات دهد و عدالت را به طور مطلق در کره ارض برقرار سازد.

در قرآن کریم حتی یک آیه هم وجود ندارد که بنا بر آن مردم به اجبار به اسلام بگروند و ایمان بیاورند. هر جا اسلام قتال را تجویز کرده، برای آن است که مانعی در مقابل آزمندی و استثمار ضعیفان ایجاد کند تا آنان در سایه صلح و آرامش، زندگیی بر اساس عدالت بنیان کنند تا آنجا که حتی پرداخت مالیات و جزیه به منظور خضوع کافران و مشرکان و پیشگیری از آزار و اخلالگری آنها و متابعت از قوانین دولت اسلامی بوده است.

مسلمانان در آغاز اسلام، هرگز به جایی و کسی حمله نمی‌بردند، جز هنگام دفاع از استقلال و آزادی و خاموش کردن نائره خصومت و کینه، و هر زمان که به مقاصد عالی خود می‌رسیدند، دست از مقاتله کشیده و به حمله خاتمه می‌دادند. آنان هرگز حاضر نمی‌شدند که دشمن تا اعماق خانه آنها نفوذ کند و آنگاه آنان به جوش و خروش در‌آیند.

صلح منفی، صلح مثبت

پیامبر اسلام(ص) همواره فرماندهان لشکر را سفارش می‌فرمود که ابتدا دشمنان را به مودّت و دوستی و صلح بخوانند؛ زیرا برادری را بهتر از اختلاف می‌دانستند. اسلام دین صلح و سلام است و علاقه دارد تا میان قلوب اُنس و الفت برقرار شود، دلها به هم بسته شوند و جانها به پیوستگی با یکدیگر برسند. از این رو، در نظر دارد تا صلح و سازش را به طور فراگیر و همه جانبه در جمیع شئون زندگی تحقق بخشد. این صلح از دایره فردی و ضمیر و باطن انسان آغاز می‌شود، در محیط خانواده تداوم می‌یابد، به اجتماع سرایت پیدا می‌کند و نهایتاً در سطح بین‌المللی گسترده می‌شود تا صلح جهانی مستقر شود.

بنابراین صلحی که اسلام در پی آن است، فقط به معنای نفی جنگ نیست. اگرچه فقدان زور مسلحانه مستقیم را «صلح منفی» نام نهاده‌اند و آن را بهتر از کشتار و درگیری مسلحانه دانسته‌اند؛ اما اسلام به این مقدار بسنده نکرده و به آرامش و آسایش پایدار انسانها می‌اندیشد تا در راه آن بکوشند و به صلح پایدار و فراگیر یا «صلح مثبت» برسند، و این جز در پرتو نام خدا میسر نمی‌شود.

نویسنده: مرجع: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید