پیشرفت اسلامی صلح محور است

دکتر ابراهیم فیاض استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در یادداشتی بر این نکته تاکید نمود که  اگر پیشرفت را بر تمایزیابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالت‌گرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار می‌گیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.

1. هر پیشرفتی از یک فلسفه تاریخ تغذیه می‌کند که بدون آن یک نوع صورت‌گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر کسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یک کار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل کشورهای غیرغربی که پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول کرده‌اند و یک تقلید صرف را مرتکب شده‌اند)
2. فلسفه‌های تاریخ دارای یک ریشه مذهبی هستند؛ چرا که فلسفه‌های تاریخ بر اساس یک مبدأ و مقصد تاریخی تدوین و تشکیل می‌شوند و این مبدأ و مقصد از ادیان به قرض گرفته می‌شوند، مثل تولد مسیح که مبدأ تاریخ غرب واقع می‌شود.
3. اسلام، فلسفه تاریخ خود را بر اساس آیت و نشانه بنا می‌کند (بر عکس غرب که بر اساس پارادایم بنا می‌کند) و پیشرفت خود را بر اساس پارادایم بنا می‌کند. غرب فلسفه تاریخ را بر اساس پدیدار بنا کرد. پس یک نوع جبریت و تعین در پیشرفت قائل شد.
4. در پیشرفت اسلامی جنگ محور نیست، بلکه صلح محور است؛ چرا که در آن تعین و جبریت مطرح نیست تا جنگ را به وجود آورد؛ چرا که جنگ در اثر تقلیل معرفتی و عامل‌گرایی تعینی به وجود می‌آید.
5. تعین‌های مکانی که در اسطوره‌های غربی مطرح شده و ملیت‌ها و مرزها و تضادها را به وجود آورده است، در اسلام موضوعیت ندارد؛ یعنی در همان حال که مکان‌های مقدس را قبول دارد، مکان‌های مقدس دیگر را هم به رسمیت می‌شناسد و به جای تضاد، تفاهم را به وجود می‌آورد (مثل مکه در جهان اسلام).
6. چون بومی‌گرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح می‌شود، پس تراکم و تمرکز مقبول نیست (آنچه در پیشرفت غربی مطرح است، تراکم در اندیشه مارکس و تمرکزگرایی در اندیشه وبر) چرا که تراکم و تمرکز با عدالت اسلامی سازگار نیست (کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم) و سبب انحصار می‌شود.
7. اگر پیشرفت را بر تمایزیابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالت‌گرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار می‌گیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد و زمانی که تمایزگرایی معرفتی به وجود می‌آید، تمایزگرایی کنشی به وجود خواهد آورد و تمایزگرایی کنشی، تمایزگرایی ساختاری به وجود می‌آورد، پس با عدالت به پیشرفت واقعی؛ یعنی تمایزیابی معرفتی و ساختاری می‌رسیم.

تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید