فردوسي، شاعری صلح طلب

ميازار موري كه دانه كش است***که جان دارد و جان شیرین خوش است«این سخن آشنا بخشی از نوستالژی هر ایرانی است؛ سادگی و صمیمیت به قدری است که گمان نمیرود گويندۀ سخن همان خداوندگار شاهنامه باشد. با عادت ذهنی ما، بیشتر رنگ و بوی سعدی دارد و شاید همین سنخیت باعث شده که سعدی آن را در بافت شعر خود بگنجاند. در عین حال، این بیت ترسیم عالی ترین وجه آرامش طلبی و آسایش و دعوت به زندگی است. سخنی که علیرغم سادگی، بلندترین آرمان حیات انسانی را در خود دارد.»

عموماً آنچه از فردوسی به یاد داریم و تصور کرده ایم، وجهی حماسی آمیخته با اسطوره ها و قهرمانان و دلاوران و موجودات افسانه ای سیمرغ و اژدها و غول و دیو است؛ با چنین تصوری، سادگی بیت حاضر اغراق آمیز است اما حقیقتی است که مرد جنگی بیشتر از هرکسی طالب و جویای مصالحه و آرامش باشد.
ب)
درون مايۀ حماسي و وصف دلاوري ها در شاهنامه چنان برجسته است، که باعث آن شده که غالباً بُعد جنگي کتاب فرا چشم باشد و در سایۀ این شکوه مسلم، ابعاد ديگر يا پنهان مانده و يا ذيل همين عنوان حماسي تعريف شده است. چنان که هرگاه ذکری از فردوسی به میان آید، به طور طبیعی دل ها راهی میدان کارزار می-شود و ابعاد دیگر را کمتر مورد توجه قرار می دهد.
اصلاً شاهنامه در مرتبۀ نخست، يك منظومۀ حماسي است اما همین منظومه روايت سرگذشت يك قوم و ملت و شرح فراز و فرودهاي یک تمدن است. لذا تماشای این روایت از منظر کوچک نظامي و جنگی، تنگ نظری است.
ج)
جنگ وابسته و همزاد آدمی است. از همان روز که جمعیت اجتماع انسانی به حدی رسید که غیر از خود دیگری را نیز بشناسد، هيج روزي بدون جنگ بر بشر نگذشته است. در کنار همین آرزوی صلح نیز همواره با آدمی بوده و خواهد بود.
به همین نسبت پیوستگی جنگ با ادبیات نیز دیرسال است و سابقۀ این همراهی به درازای تاریخ رشد انسان! در رابطه با عمق این ارتباط، همین قدر کافی است که بدانیم بزرگ ترین آثار شاخص ادبی جهان، عمدتاً آثار مربوط به جنگ بوده و حوزه¬های فکری و معرفتی و دینی و... در رتبه های بعدی.
شاهنامه نیز چنانکه گفته شد- کتابی حماسی است. در میان مطالب فراوان شاهنامه پژوهی، گفتار و نوشتار فراوانی راجع به مساله جنگ می یابیم اما درباره صلح و آشتی و امتناع از تن دادن به نبرد و یا آن چیزی که خصوصاً امروزه بحث جذابی می¬نماید، «ضدجنگ»، کمتر سخنی به میان آمده است. حال آن¬که اگر با تحقیقی به آن بنگریم، مقدم بر جنگ، مسائل فراوانی قابل بازیابی و استخراج است؛ مثلاً همین صلح طلبی:
«که خون ریختن، نیست آیین من
نه بد کردن اندر خور دین من»
البته حکیم بزرگوار، این نکته را به اشکال و در موقعیت¬های گوناگون و از زبان شخصیت های مختلف بیان کرده و یا گاه به طور مستقیم وارد شعر شده و در قالب ادبیات تعلیمی نهی از جنگ و امر به صلح نموده است:
«چو چیره شدی، بی گنه خون مریز!
مکن چنگ گردون گردنده تیز!»
یا:
«کسی کو به جنگت نبندد میان
چنان ساز کز تو نبیند زیان
گاه از زبان یک قهرمان تاكيد مي كند که:
«من امروز نز بهر جنگ آمدم»
يا در دعوت فرماندهی به ترک مخاصمه:
«کنون جامۀ رزم بيرون کنيد
به آسايش آرايش افزون کنيد»
يا گاه از سر درماندگی می نالد که:
«كه من چند كوشم كه اسفنديار
هميً سر بگرداند از كارزار»
و در موقعیتی شیوه و مرام نامه و به قول امروزی ها مانیفست خود را اعلام می کند:
«به پيش جهاندار پيمان کنيم
دل از جنگ جستن، پشيمان کنيم»
بهترین این اعترافات زمانی است که صراحتاً جنگ را امری شیطانی و نفسانی و غیر الهی قلمداد می کند:
«مرا سیر شد دل ز جنگ و بدی
همی جست خواهم ره ایزدی»
و توصیۀ حکیمانۀ یک پیر میدان که نزاع برایش جذابیتی ندارد و شاید رنگ و بوی محافظه کاری هم بدهد:
«ترا آشتی بهتر آید ز جنگ
فراخی مکن بر دل خویش تنگ»
با مطالعۀ ابیاتی از این دست، ﺩﺭﻣﻲ ﻳﺎﺑﻴﻢ ﻛﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﻲ، ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻧﺒﻮﺩﻩ و ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻭ حتی ﻭﺍقع گرایی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ وی علی رغم ﺗﺄﻛﻴﺪﺍﺕ ﻣﻜﺮﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻱ ﺟﺎﻱ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺮ ضرورت ﺻﻠﺢ¬ﺟﻮﻳﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺟﻨﮓ ﺗﻠﻘﻲ ﺷﻮﺩ.
د)اما این تلقی، فارغ از متن کتاب شاهنامه و بيش تر از اين كه يافتۀ يك تحقيق باشد، در بخشی هم مربوط به رفتارشناسی ما انسان هاست که علاقمند تك بعدي نگري و تعريف تك ساحتي از هر پدیده و شخصیت است. دوست داريم و مي پسنديم هر كس را به مشخصه اي كلي بشناسیم و در تعریف او به یک خصیصۀ شناسا قناعت كنيم. مثلاً سعدی، شاعر عشق؛ فردوسی، شاعر حماسه و حافظ، مثلاً مناسب فال گیری!
اما علی رغم درستی این روش، سوال این جاست که آیا حماسه صرفاً و ضرورتاً در نبرد و كشمكش صحنه-هاي جنگ معنا می¬شود؟
ه)بخش دیگر از دلیل این نوع برداشت جنگی را نیز باید در شعر فردوسی جست وجو کرد.
شعر فردوسی توصیفی است دقیق و قوی از جزئیات طبیعت از قبیل گل و پرنده و باغ و برف و تیغ و رنگین کمان و اسب و شمشیر و جنگجو و غلام و دربار و... این سبک جزییات محیط زندگی و لشکرکشی-ها و جنگ را به طوری عالی منعکس می¬کند که از برخی از اشعار می¬توان حوادث جنگی تاریخی را به نحو دقیق استخراج کرد. در سبک خراسانی از امور ذهنی وخیالی خبری نیست، متقابلاً جنبه¬های عقلانی وخردگرا بر جنبه¬های احساسی چیرگی دارد. از دیگر وجوه بارز، طبیعتاً غلبۀ روحیۀ حماسی بر اشعار این سبک می-باشد.
پرداخت موشكافانه و مينياتوري صحنه هاي نبرد و جزييات مجالس پهلواني نشان از اعتبار اين شناخت و همچنين جايگاه جنگ در شعر دارد. این خصیصه چنان دواوین شعرای خراسانی را انباشته که مي توان کتاب های ایشان را نه شاهنامه که رزمنامه خواند. فردوسی شاعر سرآمد این شیوه است.
شاهنامۀ او در دوره ای سروده شده که ملیت و ملت ایرانی در معرض خطر نابودی است و این حکیم با پدید آوردن آن کتاب، قومیت ایرانی را تثبیت کرده است. شاهنامه در واقع امر استمرار حیات فرهنگ ایرانی ـ اسلامی است.
طبعاً انعکاس هنری چنین فصل حساسی در شعر رویکردی حماسی خواهد داشت، خصوصاً با تکیه بر قهرمانان بزرگی از قبیل رستم.
خطاست اگر او را تنها در هيبت و هيأت يك جنگجو ببینیم؛ بلكه او آينۀ خصال مردمان ايران از خرد و جوان مردي و صلح جويي است. رستم اين ابرمرد ملي ايران زمين، تنها بازوان پولادين و سينۀ ستبر هرکول¬وار ندارد، بلكه او نمايندۀ خوي خيرانديش ايراني است که در مقابل هر بدی می ایستد. اساساً فردوسي طوسی، حكيم است و خردمند كه از قضا توامان با قدرت اندیشه، قدرت بازو گرز پولاد و و گاو سر هم دارد، این توامانی علم و عمل شکل کمال یافتۀ انسان است.
هرچند اثبات اينكه خالق شاهنامه و قهرمانش جنگ¬گريزند، كاري است بس مشكل اما دست ما، پر خالي نيست و شواهد این ادعا که فردوسي جنگ را به هر بهایی جايز نمي¬شمارد، فراوان است:
«تو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
نخست آفرینش، خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سه پاس
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود»
و)در روایات پهلوی آمده است که اهورمزدا آفریننده زندگی و نور است و اهریمن زایشگر مرگ و نابودی. بنابراین حیات جاوید انسان نتیجۀ مبارزۀ اهورا و اهریمن است. که در درون هر انسان قرار گرفته اند. البته منظور از این مبارزه الزاماً جنگ و خون¬ریزی و کشتار نیست. بلکه تلاش در جهت خودشناسی و حقیقت بینی از طریق اندیشه ورزی و خودآگاهی است. در شاهنامه منظور فردوسی از صلح، تنها در نجنگیدن خلاصه نمی‌شود. عموماً حکایت بر سر پهلوانانی است که هرگز در جنگ پیش¬قدم نمی‌شوند بلکه قصد آنها دفاع از سرزمین و نام و دین و جان شیرین موران دانه¬کش است. به اعتقاد فردوسی، ثبات صلح هم در گرو جنگ است و جنگ و نزاع دائم خیر و شر تکاپویی است برای کمال.
اگر گاه جواز جنگ هم صادر می کند، از سر این اعتقاد است که:
«ﺯﻣﺎﻧﻪﺳﺮﺍﻱ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﺟﻮﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ
ﺗﻮ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﺭ ﭘﻴﺸ ﺪﺳﺘﻲﻛﻨﻲ
ﺳﺮﺕ ﭘﺴﺖ ﮔﺮﺩﺩ ﭼﻮ ﭘﺴﺘﻲﻛﻨﻲ»
او از ميان انواع جنگ ها نبرد دفاعي را برای رفع فتنه و شر مي¬پذيرد:
«اگر جنگ جويدكسي با سپاه
دل كينه دارش نيايد به راه
شما را حلال است خون ريختن
به هر جاي تاراج و آويختن»
یا توسل به جنگ را با نيت حفظ شرف و اعتبار و نام و عزت:
«بدو گفت پيران كه ما را به جنگ
چه چاره ست جز جستن نام و ننگ»
ملاحظه مي شود که در تمام اين موارد تجويزي که توجیه فردي يا جمعي دارد، نوعي حفظ و حراست از خویش و میهن مسألۀ اصلی است. حفظ کیان، حفظ اخلاق، حفظ نام و همۀ مواردي از اين دست که در دنیای متهم کننده امروز مي توان ذيل عنوان ستيز یا شرارت ترجمه كرد.
واقع شاهنامه بر این پايه و فلسفه شكل گرفته كه جنگ به عنوان یک عمل فیزیکی، به خودي خود نه خوب است و نه بد. مثل شمشيری است که ارزش آن به شمشیرزن است.
جنگ او هم دشمنی با هر گونه كژي و ناراستي و اهريمني است البته در ابتدا حتي با اهريمن نيز از در موعظه و نصيحت است اما هنگامي كه ناچار شود با او نیز ميجنگد. چنین جنگی عین صلح و عین حیات صلح است.
ز)فردوسی نميتواند جنگ طلب باشد، حکیمی که ﺁﺯﺍﺭ رﺳﺎﻧﺪﻥ ولو ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﺭﻭﺍ ﻧﻤﻲﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ رضایت و تجویز ﻗﺘﻞﻋﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ...

نویسنده: تاریخ مطلب:

افزودن دیدگاه جدید