مناسبت ها

آینده پژوهی و ژئوپلیتیک صلح در هزاره سوم میلادی

اندیشمندان و نظریه پردازان ژئوپلیتیک و روابط بین الملل از حدود یک قرن پیش تاکنون در مطالعات و پژوهش های خود همواره سعی نموده اند بر پایه مولفه «قدرت» که در واقع جوهر دانش ژئوپلیتیک محسوب می شود، برای تحلیل ساختارها و تعیین سلسله مراتب قدرت جهانی مدل های مختلفی را ارائه نمایند.
اکثر دیدگاه هایی هم که در این زمینه مطرح شده، این گزاره را مفروض گرفته اند که ژئوپلیتیک دانش کسب قدرت است و بنابراین «رقابت» برای کسب قدرت در همه سطوح آن موجب شکل گیری ساختار سلسله مراتبی قدرت در جهان شده است.
بررسی سیر تطورات تاریخی دانش ژئوپلیتیک نیز بیانگر آن است که نظریه پردازان این دانش همواره به مطالعه نقش و جایگاه مکان ها و فضاهای جغرافیایی از جنبه های استراتژیک در ایجاد و سرنوشت بحران ها و نزاع ها پرداخته و به همین دلیل واژه ژئوپلیتیک در طول تاریخ تداعی کننده مفاهیمی مانند «بحران» ، «جنگ» ، «رقابت» و «خصومت» بوده است. در این راستا، شاهد شکل گیری الگوهای خصومت آمیز مانند استعمار، استثمار و بهره کشی، اشغالگری و برده داری و … که دستیابی به منابع قدرت را محور تلاش های ژئوپلیتیکی می داند بوده ایم.
اما امروزه بر خلاف ژئوپلیتیک قدیم که در واقع ابزار جنگ بود، ژئوپلیتیک جدید می تواند به عنوان ابزاری برای توسعه همکاری های بین المللی و صلح مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل، نظریات اساسی و جدی حول محور «ژئوپلیتیک صلح» شکل گرفته و در حال گسترش می باشد. مبنای نظریات مطروحه در این خصوص آن است که ژئوپلیتیک جدید بر تکامل جهان سیاسی به عنوان یک «سیستم به هم پیوسته» در مقیاس های مختلف تاکید و تمرکز دارد.
در واقع، تصاویر ایجاد شده در پی برخی نظریات ژئوپلیتیکی پس از پایان جنگ سرد مانند نظریه برخورد تمدن های هانتیگتون، نظریه پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما، نظریه نظم نوین جهانی جورج بوش پدر، نظریه جهانی سازی و … مانع از تلاش ها برای شکل دادن و گسترش گفتمان های «صلح و عدالت» از سوی برخی اندیشمندان ژئوپلیتیکی نشده است. حتی به نظر می رسد امروزه نابرابری های اجتماعی و جغرافیایی، توسعه کشمکش های قومی، نژادی و مذهبی، توسعه تروریسم بین الملل و اجحاف قدرت ها بر کشورهای ضعیف و … ضرورت اندیشه و تفکر حول مفهوم «ژئوپلیتیک صلح» را بیشتر کرده است.
باید توجه داشت که استفاده از ژئوپلیتیک در جهت تامین منافع جهانی بشر تابع جهان بینی، ایدئولوژی، نگرش و علائق کاربران این دانش است. بنابراین نباید مطالعه تاریخی تحولات ژئوپلیتیکی جهان موجب شود تا ما ژئوپلیتیک را متهم به جنگ نماییم؛ چرا که اساسا ماهیت ژئوپلیتیک کاربردی است و می توان از استنتاج های ژئوپلیتیکی در جهت رفع نیازهای بشر و نه الزاما جنگ استفاده کرد. ظهور دیدگاه هایی مانند ژئوپلیتیک محیط زیست، ژئوپلیتیک انتقادی، ژئوپلیتیک مقاومت، ژئوپلیتیک مقاومت، ضد ژئوپلیتیک و … بیانگر این مساله مهم می باشد.
در این راستا، ژئوپلیتیک صلح به شکل اختصاصی به دنبال تحقق اهداف مهمی چون: ایجاد تحول در ماموریت ها، ساختارها و کارکردهای نهادهای بین المللی، افزایش روندهای منطقه گرایی، غالب ساختن گفتمان صلح و عدالت جهانی، حقوق بشر جهانی، مبارزه جهانی با تروریسم و …بوده و پیشنهاد می کند ترتیبات فضایی قدرت جهانی باید حول این مفاهیم شکل گیرد.

نویسنده:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *