اسلاید شو, کنفرانس ها, گزارش ها

بازخوانی سند امنیت ملی ۲۰۲۵ و سند راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا

روح حاکم بر آخرین سند امنیت ملی آمریکا، به گفته یکی از سخنرانان نشست تخصصی «آمریکا و رویکرد جدید در جهان»، بازتعریف نقش و جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل است؛ یعنی تعریف مجدد منافع ملی ایالات متحده. در کنار آن، واگذاری مسئولیت بیشتر به متحدان و اتخاذ رویکرد مداخله‌گری گزینشی دیده می‌شود.

«آمریکا و رویکرد جدید در جهان» عنوان نشستی تخصصی است که با محوریت «بازخوانی سند امنیت ملی ۲۰۲۵ و سند راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ آمریکا» در محل خبرگزاری جمهوری اسلامی و با مشارکت مجمع جهانی صلح اسلامی برگزار شد.

تبیین و تحلیل راهبردی سند امنیت ملی ۲۰۲۵ و سند راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ ایالات متحده آمریکا مستلزم نگاهی فراتر از یک متن صرفاً نظامی است؛ چراکه این اسناد نه‌تنها بازتاب‌دهنده دکترین دفاعی آمریکا هستند، بلکه آیینه‌ای از تحولات عمیق در نظم بین‌المللی، برداشت این کشور از تهدیدات و تعریف آن از جایگاه خود در جهانی در حال گذار به‌شمار می‌آیند. سند راهبرد دفاع ملی را می‌توان نقطه تلاقی سیاست، قدرت، فناوری، اقتصاد و ایدئولوژی دانست؛ متنی که در آن تجربه‌های گذشته، نگرانی‌ها نسبت به افول نسبی قدرت جهانی آمریکا و برآوردهای آینده، به‌صورت درهم‌تنیده بازنمایی شده‌اند.

با توجه به اهمیت و پیامدهای این اسناد، به‌ویژه برای جمهوری اسلامی ایران، در این نشست آقایان «داود عامری»، «سیدجلال دهقانی فیروزآبادی»، «علی فکری» و «حمیدرضا دهقانی پوده» به‌عنوان کارشناسان حوزه سیاست و روابط بین‌الملل، با حضور جمعی از اندیشمندان و نخبگان، دیدگاه‌ها و تحلیل‌های خود را ارائه کردند.

آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح مباحث این نشست است:

ایرنا: سلام عرض می‌کنیم و خیرمقدم خدمت مهمانان بزرگوار که از اندیشکده راهبرد تحول و سایر حاضرین، کارشناسان و اندیشمندان گرامی تشریف دارند. نشست مشترکی که در خدمت شما هستیم درباره اسناد امنیت ملی و دفاع ملی آمریکا، رویکردهای آن نسبت به نقاط مختلف جهان و تبیین این اسناد با آنچه که در عرصه عمل، آمریکایی‌ها در حال حاضر انجام می‌دهند.

آنچه مورد توجه است، رویکرد این دو سند، یعنی سند امنیت ملی و سند دفاع ملی آمریکا ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، نسبت به مسائل امنیتی مهم ایالات متحده در عرصه روابط بین‌الملل است؛ لطفاً در خصوص مناطق مهم دنیا مانند نیمکره غربی، اروپا، خاورمیانه، اسرائیل، آسیای دور، روسیه، چین و … . این موارد را تبیین بفرمایید و همچنین به اشتراکات و احتمالاً تفاوت‌هایی که میان این دو سند وجود دارد اشاره کنید.

باید رویکردهای جدید آمریکا را بشناسیم

داود عامری: مقدماتاً تشکر می‌کنم از دوستان عزیز و فرهیخته‌مان در خبرگزاری ایرنا که میزبانی جلسه را پذیرفتند. امروز اگر توفیق داشته باشیم، با حضور جمعی از اساتید و بزرگواران فرصتی را اختصاص می‌دهیم به بررسی این دو سند که به‌عنوان اسناد امنیت ملی آمریکا شناخته می‌شوند؛ یک سند به رویکردهای کلی امنیت ملی آمریکا می‌پردازد و سند دیگر اختصاصاً به موضوعات دفاعی و نظامی پرداخته است.

آمریکا و استراتژی تولید وحشت برابر ایران، رقبای شرقی و متحدان غربی

ما که امروز در مواجهه مستقیم با آمریکا هستیم؛ از یک سو با احتمال یک جنگ و از سوی دیگر با فضای مذاکرات مواجهیم، ضروری است این دو سند را به‌خوبی بشناسیم، محیط آن را بررسی کنیم و درباره راهبردها و اقداماتی که جمهوری اسلامی در مقابل تدابیر آمریکا و رویکردهای جدید آن باید اتخاذ کند، با جمع کارشناسان گفت‌وگو داشته باشیم.

اسناد علاوه بر نسخه منتشرشده، دارای رویکردهای پنهان و محرمانه نیز هستند

اگر بخواهیم نگاه کلانی به این اسناد داشته باشیم، می‌توانیم بگوییم آنچه از سند امنیت ملی آمریکا ۲۰۲۵ مطالعه کرده‌ایم، نشان می‌دهد که این اسناد علاوه بر نسخه رسانه‌ای منتشرشده، دارای رویکردهای پنهان و محرمانه نیز هستند که ممکن است از خلال ادبیات آن بتوان نکاتی را استنباط کرد. اما به هر حال ما از بخش‌های محرمانه بی‌اطلاع هستیم و شاید بتوانیم آن‌ها را از رفتار آمریکا کشف کنیم، به‌ویژه از خلال تناقض‌هایی که میان سند و عملکرد عملی آمریکا وجود دارد. بنابراین این سند نیازمند کالبدشکافی دقیق است.

اسناد امنیت ملی آمریکا و دو رویکرد تاریخی؛ جهانی‌سازی لیبرال‌دموکراسی آمریکا و تسلط بر منابع قدرت جهان

اگر نگاه تاریخی به اسناد امنیت ملی آمریکا داشته باشیم، درمی‌یابیم که آمریکایی‌ها همواره دو رویکرد اصلی را چه آشکار و چه پنهان دنبال کرده‌اند؛ نکته اول، تسلط نرم بر منابع و جریان‌های راهبردی جهان است. آمریکایی‌ها با ظاهری آراسته، با پوسته‌ای از لیبرال‌دموکراسی و تصویری بزک‌شده، تلاش کرده‌اند بر منابع و جریان‌های قدرت در جهان مسلط شوند.

نکته دوم، جهانی‌سازی لیبرال‌دموکراسی آمریکایی است. همواره جریان قدرتمند لیبرال‌دموکراسی تلاش کرده فرهنگ و ارزش‌های آمریکایی را به‌عنوان ارزش‌های غالب جهانی معرفی کند و اسناد امنیت ملی آمریکا حافظ و مدافع این رویکرد بوده‌اند.

در پرتو این دو رویکرد، آمریکایی‌ها تلاش کرده‌اند تصویری از یک مدینه آرمانی یا آرمان‌شهر از آمریکا بسازند و آن را به رؤیایی عمومی در نقاط مختلف جهان تبدیل کنند. پدیده مهاجرت نیز سال‌ها در همین چارچوب تفسیر شده است.

اما در سال‌های اخیر، به‌ویژه با روی کار آمدن دولت جدید آمریکا، شاهد تغییراتی هستیم. به نظر می‌رسد این دولت که می‌توان از آن به‌عنوان دولتی مدرن با مشارکت بازیگران فرادولتی یاد کرد، رویکردهای جدیدی را عرضه کرده است چرا که راهبردهای آمریکا تغییر کرده است. یکی از عوامل، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تصور بی‌رقیب بودن آمریکا بود. آمریکا تلاش کرد با نگاه تک‌قطبی و یک‌جانبه‌گرا، خود را «کدخدای جهان» معرفی کند، اما این ادعا در میان محققان و سیاستمداران جهان چندان تثبیت نشد.

تناقض‌های متعدد در نظام حکمرانی آمریکایی میان گفتار و رفتار رخ داده است

عامل دیگر، افول تدریجی موقعیت برتر آمریکا پس از جنگ سرد و ناتوانی در پاسخ‌گویی به انتظارات جهانی بود. همچنین ناکامی در تداوم الگوی یک‌جانبه‌گرای رهبری جهانی و بروز تناقض‌های متعدد در نظام حکمرانی آمریکایی میان گفتار و رفتار، میان تصویر آرمانی و واقعیت‌های داخلی از دیگر عوامل این تغییر رویکرد بود.

در کنار این‌ها، ظهور قدرت‌های جدیدی مانند روسیه و چین نیز جایگاه آمریکا را به چالش کشید.

به نظر می‌رسد آمریکا در اسناد جدید خود با رویکردی متفاوت وارد شده است. اهداف کلان این اسناد را می‌توان چنین برشمرد؛ نخست تضمین بقا و امنیت ملی در تمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و فناورانه و دوم بازگشت به هژمونی مؤثر جهانی.

در سند ۲۰۲۵ عملکرد رؤسای جمهور سابق مورد نقد و تحقیر قرار گرفته است

در سند ۲۰۲۵ حتی عملکرد رؤسای جمهور سابق مورد نقد و تحقیر قرار گرفته و وضعیت فعلی آمریکا فاجعه توصیف شده است و نویسندگان سند، خود را منجی بازگشت به هژمونی معرفی می‌کنند.

از دیگر رویکردها، مهار روندهای چندجانبه‌گرایی است که قدرت آمریکا را محدود می‌کند. با ظهور قدرت‌های نوظهور و شکل‌گیری سازمان‌هایی مانند بریکس، یک‌جانبه‌گرایی آمریکا به چالش کشیده شده است. بنابراین یکی از اهداف، برهم‌زدن یا تضعیف روندهای چندجانبه‌گرایانه و بازتعریف هژمونی آمریکایی در چارچوبی جدید است.

سند۲۰۲۵ و دو کلان‌استراتژی؛ ادبیات امپراتورمآبانه و راهبرد تهدید

در سند ۲۰۲۵ و دولت جدید ترامپ می‌توان دو کلان‌استراتژی را مشاهده کرد: نخست، ادبیات امپراتورمآبانه و صریح؛ دوم، راهبرد تهدید، ایجاد وحشت و در صورت لزوم توسل به جنگ.

البته تلاش بر آن است که اهداف پیش از جنگ یا بدون جنگ محقق شود؛ اما در صورت ضرورت، استفاده از قدرت نظامی امری مشروع تلقی می‌شود. این ادبیات عریان و یک‌جانبه‌گرایانه، با هدف حل گره‌های آمریکا از طریق ایجاد فضای رعب و بازدارندگی دنبال می‌شود؛ فضایی که پیش‌تر نمونه‌هایی از آن را در برخی تحولات منطقه‌ای مشاهده کرده‌ایم، جایی که صرف ایجاد هراس می‌توانست بدون درگیری گسترده، نتایج سیاسی مورد نظر را به همراه داشته باشد.

آمریکا استراتژی تولید وحشت و جنگ را دنبال می‌کند

امروز نیز به نظر می‌رسد آمریکا در پی ایجاد چنین محیطی در عرصه بین‌المللی است. در پرتو آن ادبیات کلان و استراتژی تولید وحشت و جنگ، تلاش دارند این رویکرد را بر دنیا حاکم کنند. امروز در آسیا، در بسیاری از نقاط جهان و حتی در اروپا، این نوع رویکرد آمریکایی‌ها را مشاهده می‌کنیم.

آمریکا و استراتژی تولید وحشت برابر ایران، رقبای شرقی و متحدان غربی

ما با مؤلفه‌های عملیاتی‌ای مواجه هستیم؛ از جمله بازتعریف منافع ملی آمریکا با رویکرد فراسرزمینی، تحقق صلح از مسیر قدرت یا آرام‌سازی مبتنی بر اقتدار، واقع‌گرایی انعطاف‌پذیر در سیاست خارجی و مدیریت توازن قوا متناسب با قدرت‌یابی رقبا در جهان. یعنی یکی از رویکردهای فعلی آمریکا در اسنادش، حرکت به سمت مهار و محدودسازی قدرت رقبای خود در دنیاست.

آمریکا در مسیر حرکت به سمت مهار و محدودسازی قدرت رقبا است/سند امنیت ملی آمریکا ادبیات مالکانه‌ای نسبت به نیمکره غربی دارد

احیای صنعت دفاعی و بازسازی صنایع داخلی از رویکردهای جدی است. مقابله با مهاجرت به‌عنوان مساله امنیت داخلی، تضمین دسترسی پایدار به زنجیره‌های تأمین، برتری در حوزه انرژی و هم‌راستاسازی کشورها با منافع آمریکا در قالب ائتلاف‌های کنترل‌شده یا حتی غیرکنترل‌شده، از جمله رویکردهایی است که در این سند مشاهده می‌شود.

این سند، نیمکره غربی را به‌عنوان اولویت اول خود معرفی می‌کند و اساساً ادبیات مالکانه‌ای نسبت به نیمکره غربی دارد. حوادثی که در ونزوئلا شاهد بودیم و رویکرد آمریکایی‌ها نسبت به آن، ناشی از همین نگاه است. نکته بعد، حذف یا محدودسازی نفوذ رقبا است؛ یعنی آمریکا در کنار سایر اهداف، به دنبال آن است که در نیمکره غربی هرگونه نفوذ رقبا را حذف کند.

در سند دوم (سند دفاعی) نیز می‌بینیم که تصریح می‌کند ما این حوزه را با قدرت نظامی به دست آورده‌ایم؛ بنابراین دیگر شاهد پنهان‌کاری نیستیم، بلکه با ادبیات و گفتمان عریان برای رسیدن به قدرت مواجهیم.

آمریکایی‌ها عملا از اروپای واحد عبور کرده‌اند/قدرت نظامی به‌عنوان قدرت مشروعیت‌ساز معرفی می‌شود

در حوزه آسیا، رهبری از موضع قدرت و مدیریت رقابت‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی مطرح است که بعداً به آن خواهم پرداخت. در حوزه اروپا نیز، پیش از انتشار این سند، در گزارشی در اسفندماه سال گذشته عرض کردم که آمریکایی‌ها عملاً از اروپای واحد عبور کرده‌اند و دیگر اروپا را بازیگری مستقل در مداخلات بین‌المللی نمی‌دانند. این سند، اروپای واحد و صاحب‌قدرت را به رسمیت نمی‌شناسد، اما کشورهای اروپایی را به استقلال تشویق می‌کند؛ به نوعی تقسیم قدرت در اروپا را دنبال می‌کند.

در پرتو این دو سند، به‌ویژه سند دوم که تأکید بر رویکرد نظامی و دفاعی آمریکا دارد، قدرت نظامی به‌عنوان قدرت مشروعیت‌ساز معرفی می‌شود. در واقع، سند دفاع ملی تلاش می‌کند به اقدامات نظامی آمریکا جنبه مشروعیت ببخشد و آن را تبلیغ و آرایش کند.

این مساله برای ما در جمهوری اسلامی -که از بازیگران مهم تحولات جهانی هستیم و امروز هم‌زمان با مذاکره و تهدید فزاینده آمریکا مواجهیم- نیازمند فهم دقیق است. باید بتوانیم راهبردهای خود را در مقابل این رویکردها تدوین و درباره آن گفت‌وگو کنیم. بنده نکاتی را یادداشت کرده‌ام که در بخش دوم به آن‌ها خواهم پرداخت و درباره رویکرد جمهوری اسلامی نسبت به این دو سند صحبت خواهم کرد.

ایرنا: اجازه بفرمایید در خدمت جناب آقای دکتر دهقانی فیروزآبادی باشیم. جنابعالی رویکرد این اسناد، تفاوت‌ها و تشابهات آن‌ها و نگاهشان به نقاط مختلف دنیا، از جمله منطقه ما را تبیین بفرمایید و همچنین عملکرد واقعی دولت فعلی ایالات متحده آمریکا را با این اسناد ارزیابی کنید.

سند امنیت ملی بر سند دفاع ملی حاکم است/در راهبرد دفاع ملی، هدف نخست بازیابی جایگاه آمریکا است

دهقانی فیروزآبادی: راهبرد ملی آمریکا و راهبرد دفاعی آن در ارتباط با یکدیگرند؛ در واقع سند امنیت ملی بر سند دفاع ملی حاکم است. سند دفاع ملی بیشتر جنبه عملیاتی و نظامی دارد و در چارچوب ساختار بروکراتیک آمریکا اجرایی می‌شود.

در راهبرد دفاع ملی، هدف نخست بازیابی جایگاه آمریکا است. البته در ادبیات رسمی آمریکایی‌ها کمتر از واژه هژمونی استفاده می‌شود، اما در چارچوب شعار اول آمریکا، بحث بازیابی عظمت گذشته مطرح می‌شود.

این سند به‌طور تلویحی می‌پذیرد که آمریکا از جایگاه قبلی خود تنزل یافته و اکنون باید آن عظمت را احیا کند و به این اشاره می‌شود که نظم بین‌المللی لیبرال یعنی همان نظمی که آمریکا از آن بهره‌مند شد سبب شد دیگران از جهانی‌شدن، تجارت جهانی و مزایای آن استفاده کنند، اما به زعم آنان همانند چین هزینه‌ای نپردازند.

از نگاه نویسندگان سند، برخی متحدان، از آمریکا سواری رایگان گرفته‌اند

از نگاه نویسندگان سند، برخی متحدان آمریکا سواری رایگان گرفته‌اند و باید در تأمین امنیت خود سهم بیشتری بپردازند.

روح حاکم بر سند، بازتعریف نقش و جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل است؛ یعنی تعریف مجدد منافع ملی آمریکا. در کنار آن، واگذاری مسئولیت بیشتر به متحدان و اتخاذ رویکرد مداخله‌گری گزینشی دیده می‌شود.

رویکرد اسناد انزواگرایی نیست بلکه نوعی جهان‌گرایی گزینشی است

این رویکرد انزواگرایی نیست، بلکه نوعی جهان‌گرایی محدود، مؤثر و گزینشی است یعنی مداخله در جایی که منافع حیاتی آمریکا اقتضا کند.

آمریکا و استراتژی تولید وحشت برابر ایران، رقبای شرقی و متحدان غربی

از دیدگاه نظری، اگرچه از واژه عمل‌گرایی یا واقع‌گرایی تعدیل‌شده استفاده می‌شود؛ اما در عمل بسیاری از اصول واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل در آن مشهود است؛ از جمله تأکید بر دولت‌محوری، قدرت‌محوری به‌ویژه قدرت نظامی، و پرهیز از جنگ همراه با استفاده حداکثری از بازدارندگی به‌ویژه در قبال چین.

در سند دفاع ملی تصریح می‌شود که اقدام یک‌جانبه در بسیاری موارد به نفع منافع آمریکا بوده است

شعار «صلح از طریق قدرت» و برتری‌جویی مطلق نیز مطرح است؛ یعنی آمریکا باید در همه حوزه‌های قدرت ملی-نظامی، اقتصادی و فناورانه-برتری داشته باشد و آن را حفظ کند. مفهوم موازنه قدرت نیز در چارچوب بازدارندگی به کار رفته است. در سند دفاع ملی تصریح می‌شود که اقدام یک‌جانبه در بسیاری از موارد به نفع منافع ملی آمریکا بوده است. برخلاف گذشته که یک‌جانبه‌گرایی محل مناقشه بود، اکنون به‌صراحت از آن دفاع می‌شود و آن را بهترین راه تأمین امنیت و منافع آمریکا می‌دانند.

یکی از ابعاد مهم سند دفاع ملی، ملی‌گرایی اقتصادی نوین است

بعد دیگر سند، ملی‌گرایی اقتصادی نوین است که بر سه مؤلفه تأکید دارد؛ اول، سلطه بر انرژی. دوم، توازن تجاری از جمله از طریق جنگ تعرفه‌ای و سوم، تقویت صنعت داخلی و بازگرداندن ظرفیت‌های تولیدی به داخل آمریکا.

یکی از تفاوت‌های مهم این سند با اسناد پیشین، نفی صریح نظم بین‌المللی لیبرال و عبور عملی از برخی اصول بنیادین حقوق بین‌الملل است؛ اصولی مانند حاکمیت ملی، عدم مداخله، عدم توسل به زور و تغییرناپذیری مرزها. برخی اقدامات اخیر نیز این برداشت را تقویت کرده که بنیان‌های پیشین روابط بین‌الملل به چالش کشیده شده‌اند.

میان اسناد جدید با عملکرد دولت فعلی آمریکا تضاد جدی مشاهده نمی‌شود

این دو سند را می‌توان به‌نوعی مانیفست رویکرد جدید دولت ترامپ دانست و در مجموع، میان آن‌ها و عملکرد دولت فعلی تضاد جدی مشاهده نمی‌شود.

ایرنا: در ابتدا برخی با نگاه سطحی نتیجه گرفتند که منطقه ما اهمیت خود را در اسناد بالادستی آمریکا از دست داده است اما به نظر می‌رسد چنین برداشتی دقیق نیست.

دهقانی فیروزآبادی: اگرچه در سند گفته می‌شود کشوری که همه‌چیز برایش اولویت باشد، در واقع اولویتی ندارد، اما درباره خاورمیانه چهار هدف مشخص ذکر شده است؛ اول، جلوگیری از تسلط یک کشور دشمن بر منابع انرژی منطقه، دوم، تضمین امنیت اسرائیل، سوم، حفظ آزادی کشتیرانی از جمله در دریای سرخ و تنگه هرمز و چهارم، جلوگیری از بی‌ثباتی گسترده منطقه‌ای.

اهمیت خاورمیانه در برخی ابعاد و نیز ایران برای آمریکا افزایش یافته است

بنابراین نمی‌توان گفت اهمیت خاورمیانه یا ایران به‌طور کامل کاهش یافته است؛ بلکه چارچوب و نحوه پرداختن به آن تغییر کرده است. بپذیریم که اگرچه جایگاه خاورمیانه در برخی سطوح کاهش پیدا کرده، اما اتفاقاً در برخی ابعاد اهمیت آن کمتر نشده، بلکه برای آمریکا، ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

برخی فکر می‌کنند چون نام ایران در اسناد آمریکا کمتر تکرار شده، اهمیتش کاهش پیدا کرده است/ ایران در کانون سند راهبرد امنیت ملی آمریکا قرار دارد

به نظر من، برخی بر اساس تحلیل محتوای کمّی مثلاً اینکه چند بار نام ایران در سند آمده، به این نتیجه رسیدند که اهمیت ایران کاهش یافته است؛ در حالی که تعداد دفعات ذکر نام یک کشور، معیار تعیین‌کننده میزان اهمیت آن نیست. همان‌طور که درباره چین و روسیه هم همین‌طور است. روسیه در نظام بین‌الملل برای آمریکا مهم است، چین نیز مهم است اما می‌خواهم عرض کنم که خود ایران نیز مستقلاً برای سند اهمیت دارد.

حتی جایی عرض کردم که ایران در کانون سند راهبرد امنیت ملی آمریکا قرار دارد. در سند دفاع ملی نیز به‌صراحت درباره ایران صحبت شده است؛ ممکن است از تعبیر تضعیف‌شده استفاده کنند، اما همچنان ایران در چارچوب تهدیدپنداری و تهدیدانگاری قرار دارد. بنابراین نباید این نتیجه را بگیریم که ایران در اولویت‌بندی امنیتی و دفاعی آمریکا ارزش کمتری پیدا کرده و دیگر موضوعیتی ندارد. رفتار عملی آمریکا نیز چنین برداشتی را تأیید نمی‌کند؛ پس اگر چنین نتیجه‌ای گرفته شود، به‌درستی فهم نشده است.

آمریکا و استراتژی تولید وحشت برابر ایران، رقبای شرقی و متحدان غربی

ایرنا: جناب آقای دکتر فکری، اگر اجازه بفرمایید در خدمت شما باشیم. لطفاً بحث را ادامه دهید و به‌ویژه درباره رقابت با چین و نگاه امنیتی به اقتصاد از جمله موضوع تعرفه‌ها به‌عنوان ابزاری امنیتی، نظرتان را بیان بفرمایید.

راهبرد امنیت ملی آمریکا بر اساس یک الزام قانونی سالانه تهیه می‌شود

فکری: نخست اینکه راهبرد امنیت ملی آمریکا بر اساس یک الزام قانونی سالانه تهیه می‌شود. قانون «گلدوواتر-نیکولز» مصوب ۱۹۸۶ دولت آمریکا را موظف کرده است که راهبرد امنیت ملی را منتشر کند. اگر به شرایط سال ۱۹۸۶ توجه کنیم که مقارن با سال‌های پایانی عمر اتحاد جماهیر شوروی بود، می‌بینیم که در آن زمان هدف این بود که آمریکا بتواند تغییرات نظام بین‌الملل را در یک بازه زمانی مشخص مثلا یک‌ساله یا در چارچوب دوره ریاست‌جمهوری ارزیابی کند، سپس جهان مطلوب خود را ترسیم نماید و مسیر حرکت به سمت آن را مشخص کند؛ به‌گونه‌ای که همه نهادهای آمریکایی و حتی بازیگران خارجی بدانند آمریکا به کدام سو حرکت می‌کند.

سیر تطور اسناد امنیت ملی؛ آمریکا هر بار تصویری از جهان ارائه می‌دهد

اگر سیر تطور اسناد امنیت ملی را مرور کنیم؛ در دوره جنگ سرد، تأکید اصلی بر جنگ وجودی با شوروی بود. پس از فروپاشی شوروی، جهانی‌شدن و ترویج دموکراسی یعنی همان مفاهیمی که اکنون در اسناد جدید مورد انتقاد قرار گرفته‌اند، در مرکز اسناد قرار گرفتند.

پس از ۱۱ سپتامبر، مفهوم اقدام پیشگیرانه و مبارزه با تروریسم وارد اسناد امنیت ملی شد. در آن دوره تأکید می‌شد که جهانی‌شدن دشمنانی دارد که توان تهدید امنیت ملی آمریکا را دارند و باید با آن‌ها برخورد شود. در دوره اوباما، پارادایم مبارزه با تروریسم ادامه یافت، اما بر ائتلاف‌ها، دیپلماسی و همکاری‌های بین‌المللی تأکید بیشتری شد.

سند امنیت ملی، بالادستی است و سند دفاع ملی، مسیر اجرایی رسیدن به تصویر مطلوب را مشخص می‌کند

نکته مهم این است که آمریکا هر بار تصویری از جهان ارائه می‌دهد و سپس توضیح می‌دهد چگونه می‌خواهد به آن جهان مطلوب برسد. سند امنیت ملی، سند بالادستی است و اسناد پایین‌تر مانند سند دفاع ملی، مسیر اجرایی رسیدن به آن تصویر مطلوب را مشخص می‌کنند.

از حوالی سال ۲۰۱۰، مفاهیمی مانند بازگشت به آسیا و تعریف رقابت راهبردی با چین وارد اسناد شد. اجازه بدهید یک خاطره شخصی عرض کنم. در یکی از مجامع جهانی سرمایه‌گذاری در چین، وزیر خزانه‌داری وقت آمریکا و وزیر بازرگانی چین در مناظره‌ای علنی وارد چالش شدند. طرف آمریکایی تأکید داشت که چین با پایین نگه داشتن ارزش یوان و نقض مالکیت معنوی، به تولید داخلی آمریکا آسیب می‌زند. وزیر بازرگانی چین در پاسخ گفت مشکل از ساختار تولید آمریکا است که تضعیف شده؛ اگر ارزش یوان افزایش یابد، صرفاً کشوری دیگر جای چین را می‌گیرد. این نشان می‌داد که رقابت ساختاری در حال شکل‌گیری است.

در دوره اول ترامپ، چین و روسیه به‌عنوان رقبای اصلی معرفی شدند

از آن زمان به بعد، در اسناد امنیت ملی آمریکا رقابت راهبردی با چین به‌صورت جدی مطرح شد. در دوره اول ترامپ، چین و روسیه به‌عنوان رقبای اصلی معرفی شدند و پس از آن ایران و کره شمالی.

حال به سند ۲۰۲۵ برسیم. برداشت من این است که آمریکا به این نتیجه رسیده که در بازی اقتصادی جهانی طی دو دهه اخیر، به دلایل مختلف از رقبا عقب افتاده است. نه به این معنا که مطلقاً ضعیف شده، بلکه نسبت به رقبا با افول نسبی مواجه شده است؛ زیرا سرعت رشد رقبا بسیار بالا بوده و در حوزه‌های مختلف یکی‌یکی از آمریکا پیشی گرفته‌اند.

آمریکا می‌گوید باید ساختار تولید را به داخل بازگرداند

برای پایان دادن به این وضعیت، پروژه‌هایی مانند «اول آمریکا» طراحی شد. آمریکا می‌گوید باید ساختار تولید را به داخل بازگرداند؛ همان نکته‌ای که وزیر چینی به آن اشاره کرده بود. سیاست‌های کنونی ترامپ نیز در همین چارچوب است؛ بازگرداندن تولید به داخل و بازسازی قدرت اقتصادی.

در دوره اول ترامپ، یکی از سیاست‌ها، ناامن‌سازی پیرامون قدرت‌های نوظهور بود

در دوره اول ترامپ، یکی از سیاست‌ها، ناامن‌سازی پیرامون قدرت‌های نوظهور بود. توسعه ناتو به شرق، تحولات خاورمیانه، تحولات افغانستان، تنش در دریای چین جنوبی، تحریم‌های گسترده علیه ایران و تغییر مدل تحریم‌ها از تحریم‌های فلج‌کننده به تحریم‌های هوشمند و سپس فشار حداکثری؛ این‌ها در چارچوب مهار ترکیبی قدرت‌های نوظهور قابل تحلیل است اما این سیاست مهار نیز به نتایج مطلوب آمریکا نرسید.

آمریکا می‌خواهد محیط پیرامونی خود را به قطب باثبات و انحصاری قدرت اقتصادی آینده تبدیل کند

در سند جدید، آمریکا می‌گوید باید نیمکره غربی را به‌طور کامل در اختیار داشته باشد و همه تعارضات را در آن منطقه مدیریت کند. بحث کانال پاناما، تحولات ونزوئلا، موضوع گرینلند و حتی نوع رابطه کانادا و مکزیک با چین و اروپا، همه در این چارچوب قابل فهم است. یعنی آمریکا می‌خواهد محیط پیرامونی خود را به قطب باثبات و انحصاری قدرت اقتصادی آینده تبدیل کند.

این همان جهان مطلوبی است که ترسیم می‌کند؛ اینکه آمریکا دوباره قطب اقتصادی اصلی جهان شود و اقتدار ازدست‌رفته یا در حال افول خود را بازیابی کند. نفوذ خودش را از دست داده و می‌خواهد برگردد؛ یعنی همان پروژه ماگا و بازگرداندن عظمت. برای اینکه دوباره به این به‌اصطلاح حوزه برگردد، پس باید چه کرد؟ باید محیط پیرامونی آمریکا کاملاً امن و یک‌سویه باشد. رقابت را به کجا ببریم؟ چون جهان بدون رقابت که وجود ندارد؛ رقابت باید به حوزه دیگری منتقل شود.

فشارها بر ایران افزایش یافته چون آمریکا می‌خواهد تنش‌ها را به محیطی دور از غرب منتقل کند

پس اهمیت ایران افزایش پیدا کرده؛ یعنی اهمیت که نه، در واقع دشمنی؛ یعنی فشار بر ایران و بر خاورمیانه و بر آسیا افزایش پیدا کرده است. چرا؟ چون او می‌گوید تنش‌ها را منتقل کنید به جای دیگر؛ محیط پیرامونی ما که نیمکره غربی است کلاً یکدست شود و در اختیار ما قرار بگیرد. این جهان مطلوبی است که آمریکایی‌ها دنبال می‌کنند.

آمریکا و استراتژی تولید وحشت برابر ایران، رقبای شرقی و متحدان غربی

حالا ما چه می‌بینیم؟ یا از منظر چینی‌ها چطور؟ چینی‌ها خیلی به این سند امنیت ملی آمریکا، به این شکلی که منتشر شده و عملیاتی شدنش، باور ندارند؛ کما اینکه سندهای امنیت ملی قبلی هم به نتیجه‌ای که مدنظر آن‌ها بود نرسید و این موج‌های فشار و تشنج‌های ناگهانی گذشت و کشورها توانستند از این موج‌ها عبور کنند.اینکه حالا ما چه باید بکنیم، اگر بعداً فرصتی باشد در خدمت هستم.

ایرنا: در مورد استفاده ترامپ از تعرفه‌ها توضیح دهید.

سیاست‌های تعرفه‌ای را باید در قالب اقدامات قهرآمیز یک‌جانبه آمریکا دید

فکری: من اتفاقاً در تلویزیون چین مصاحبه‌ای داشتم و آنجا توضیح دادم؛ استفاده از تعرفه یعنی در واقع، من همه این‌ها را در قالب اقدامات قهرآمیز یک‌جانبه می‌بینم. آمریکا یک‌جا تحریم اعمال می‌کند، یک‌جا تعرفه اعمال می‌کند، یک‌جا می‌گوید باید مجوز بگیرید؛ مجوز وزارت بازرگانی آمریکا باید برای کار در حوزه‌های خاص گرفته شود؛ یعنی هر جایی متناسب با شرایط آن منطقه. مثلاً درباره ایران، آن‌ها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تحریم از همه کاراتر است. اینکه چرا، می‌شود درباره‌اش صحبت کرد ولی درباره چین و اروپا، مخصوصاً چین، آن‌ها عمدتاً روی بحث تعرفه‌ها می‌ایستند، چون می‌بینند درست است که آنجا هم تحریم‌های یک‌جانبه را اعمال می‌کنند، اما کارایی آن‌چنانی ندارد؛ برای همین می‌روند به سمت تعرفه و نیز به این سمت می‌روند که قیمت تمام‌شده انرژی را برای چین، یا به‌طور کلی قیمت تمام‌شده عوامل تولید را افزایش دهند تا کالایی که چین می‌خواهد تولید کند، به دلیل گران شدن عوامل تولیدی که در اختیارش قرار می‌گیرد، مثلاً ۲۰ درصد قدرت رقابتی‌اش را در مقابل کالایی که قرار است در نیمکره غربی تولید شود از دست بدهد.

ایرنا: واقعاً با گلوبالیسم احساس می‌کنند آمریکا متضرر شده است؟

دولت ترامپ می‌خواهد روند جهانی‌شدن را معکوس کند

فکری: بله، دقیقاً، به‌صورت رسمی هم همین را می‌گویند. آن‌ها می‌گویند کشورهایی مثل چین، روسیه، حتی هند و حتی کشورهای کوچک‌تر، از مزایای جهانی‌شدن استفاده کرده‌اند؛ البته آن‌ها اسمش را می‌گذارند سوءاستفاده. می‌گویند سوءاستفاده کرده‌اند و خودشان را بالا کشیده‌اند و آمریکا عقب رفته است. در این هرم قدرت، آمریکا عقب کشیده شده. بنابراین راه‌حل این است که ما این روند را برعکس کنیم.

امروز می‌بینید آن‌ها همه نهادهای بین‌المللی را که البته هنجارهایش را اروپایی‌ها ایجاد کرده بودند ولی آمریکایی‌ها به‌عنوان مدافع اصلی آن‌ها محسوب می‌شدندـ زیر سؤال می‌برند و به‌تدریج در حال حذف آن‌ها از عرصه بین‌المللی هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + پنج =