صهیونیست ها از ۷۸ سال پیش بصورت رسمی شروع به اشغال بخش هایی از سرزمین فلسطین کردند. همدستی برخی کشورها و از سوی دیگر سکوت جامعه بین الملل باعث شده است این اشغالگری نه تنها پس از حدود ۸ دهه پایان نیابد بلکه متجاوزان و اشغالگران، جری تر و تشویق به تداوم اشغالگری و حتی چشم دوختن به سرزمین های دیگر کند.
۱۵ می سال ۱۹۴۸ یکی از بزرگترین فجایع در تاریخ معاصر روی داد؛ این سال یادآور آوارگی گسترده فلسطینیها در پی تأسیس رژیم صهیونیستی است.
در آن سال، با اجرای عملیاتهای نظامی و پاکسازی قومی توسط گروههای صهیونیستی، حدود ۷۵۰ هزار فلسطینی از خانهها و سرزمینهای خود رانده شدند، صدها روستا و شهر ویران شد و ساختار اجتماعی اقتصادی فلسطین به شدت آسیب دید.
این رویداد که با اعلام موجودیت رژیم اشغالگر همزمان شد، به عنوان «نکبت» یا فاجعه شناخته میشود و میلیونها آواره و نسلهای بعدی آنها را همچنان تحت تأثیر قرار داده است. امروز، بیش از هفت دهه بعد، روز نکبت نه تنها یک یادبود تاریخی، بلکه نمادی از استمرار اشغال، آوارگی و مقاومت است.
رژیم اسرائیل از همان ابتدا بر پایه طرحهای توسعهطلبانه بنا نهاده شد. ایدئولوژی صهیونیسم که ریشه در ادعاهای تاریخی و مذهبی دارد، هرگز به مرزهای محدود رضایت نشان نداده است. حتی مرزهای اشغالشده در سال ۱۹۶۷ نیز برای این رژیم کافی نبوده و همواره به دنبال گسترش بیشتر قلمرو خود بوده است. این توسعهطلبی نه تنها در عمل، بلکه در اظهارات مقامات و برنامهریزیهای راهبردی آن آشکار است.
توطئه تجزیه و اشغالگری اسرائیل تمامشدنی نیست
یکی از جلوههای بارز این سیاست، «گسترش شهرکسازیهای غیرقانونی» در سرزمینهای اشغالی فلسطین، به ویژه کرانه باختری و قدس است. این شهرکها که طبق قوانین بینالمللی و کنوانسیونهای ژنو به عنوان اشغال نظامی تلقی میشوند، موجب تغییر ساختار جمعیتی منطقه، مصادره زمینهای فلسطینیها و ایجاد موانع جدی بر سر راه هرگونه راهحل عادلانه شدهاند.
جامعه جهانی از جمله کشورهای اروپایی، بارها این اقدامات را محکوم کرده و آن را نقض آشکار حقوق بینالملل دانستهاند. اتحادیه اروپا و بسیاری از دولتهای غربی، شهرکسازی را مانعی اساسی برای صلح دانسته و خواستار توقف فوری آن شدهاند اما در عمل اقدامی موثر و ملموس در جهت پایان دادن به این وضعیت انجام نداده اند.
در این میان، اظهارات اخیر «مایک هاکبی» سفیر ایالات متحده در اسرائیل، توجه بسیاری را جلب کرد. در مصاحبهای با تاکر کارلسون، هاکبی با استناد به متون تورات و کتاب مقدس، از حق اسرائیل برای کنترل سرزمینهایی «از نیل تا فرات» سخن گفت و تأکید کرد که «اگر همه آن را تصاحب میکردند، خوب بود».
توطئه تجزیه و اشغالگری اسرائیل تمامشدنی نیست
این اظهارات، هرچند با توضیحاتی همراه بود که اسرائیل فعلاً به دنبال آن نیست، اما پیامهای روشنی دارد. چنین موضعگیری از سوی یک دیپلمات آمریکایی، دست کم نشاندهنده همسویی بخشهایی از سیاست خارجی واشنگتن با آرمانهای افراطی صهیونیستی است و میتواند به عنوان چراغ سبزی برای اقدامات توسعهطلبانه تلقی شود.
این نوع اظهارات، نگرانیها را در سطح منطقهای و بینالمللی برانگیخته و یادآور ادعاهای «اسرائیل بزرگ» است که فراتر از مرزهای فعلی را در بر میگیرد (تصویر فوق).
رژیم اسرائیل به وضوح نشان داده که حتی به مرزهای سال ۱۹۶۷ رضایت ندارد. سیاستهای آن در سالهای اخیر، از الحاق عملی بخشهایی از کرانه باختری گرفته تا گسترش شهرکها و عملیات نظامی، حاکی از تمایل به کنترل سرزمینهای بیشتر و ایجاد واقعیتهای میدانی غیرقابل بازگشت است. این رویکرد نه تنها حقوق فلسطینیها را نادیده میگیرد، بلکه ثبات منطقه را نیز تهدید میکند.
یکی از ابعاد نگرانکننده سیاست خارجی اسرائیل، تلاش برای تضعیف و تجزیه کشورهای منطقه است. شواهد تاریخی و استراتژیک نشان میدهد که تلآویو از دههها پیش، بر پایه طرحهایی مانند «طرح یینون» (۱۹۸۲)، به دنبال ایجاد خاورمیانهای خُرد و ضعیف بوده که در آن کشورهای عربی و اسلامی به واحدهای کوچکتر تقسیم شوند تا اسرائیل به عنوان قدرت برتر باقی بماند.
این سیاست شامل دامن زدن به اختلافات قومی، مذهبی و سیاسی، حمایت از گروههای جداییطلب و بهرهبرداری از بحرانها برای ایجاد مناطق حائل و نفوذ بیشتر است. امروز نیز، در شرایط تحولات سوریه و لبنان، این رویکرد بیش از پیش نمایان شده است.
توطئه تجزیه و اشغالگری اسرائیل تمامشدنی نیست
در سوریه، رژیم اسرائیل بلندیهای جولان را از سال ۱۹۶۷ اشغال کرده و در سال ۱۹۸۱ آن را به طور یکجانبه ضمیمه خاک خود اعلام کرد؛ اقدامی که شورای امنیت سازمان ملل با قطعنامه ۴۹۷ آن را باطل و فاقد اعتبار دانست. پس از تحولات اخیر و سقوط حکومت بشار اسد، اسرائیل نه تنها جولان را گسترش داد، بلکه به مناطق فراتر از خط حائل نیز نفوذ کرد.
طرحهای توسعه شهرکسازی در جولان، از جمله دو برابر کردن جمعیت شهرکنشینان، بخشی از این راهبردی برای تثبیت اشغال است.
در لبنان نیز، اسرائیل سابقه اشغال جنوب این کشور را دارد و پس از عقبنشینی در سال ۲۰۰۰، همچنان به عملیاتهای نظامی و ادعاهای امنیتی برای کنترل بخشهایی از خاک لبنان ادامه میدهد. حملات اخیر و تلاش برای ایجاد مناطق حائل، نشاندهنده تمایل به گسترش نفوذ در جنوب لبنان است. این اقدامات در چارچوب سیاست کلی بزرگتر کردن قلمرو و تضعیف همسایگان قرار میگیرد.
هدف نهایی این سیاستها، ایجاد یک رژیم قدرتمند و سلطهگر در منطقه است که بتواند منابع، مسیرهای استراتژیک و امنیت خود را تضمین کند. رژیم اسرائیل با بهرهگیری از حمایتهای بینالمللی، فناوری پیشرفته و لابیهای قوی، به دنبال تبدیل شدن به هژمونی بلامنازع منطقه است. از پروژههای اقتصادی تا عملیات نظامی و اطلاعاتی، همه ابزارها برای تحقق این دیدگاه به کار گرفته میشوند.
توطئه تجزیه و اشغالگری اسرائیل تمامشدنی نیست
در چنین شرایطی، مردم منطقه، به ویژه مسلمانان، باید بیش از همیشه هشیار باشند. طرحها و توطئههای اسرائیل تمامشدنی نیست. میل ذاتی این رژیم به توسعهطلبی، اشغال و گسترش، ریشه در ایدئولوژی آن دارد و با هر عقبنشینی ظاهری، در شکل جدیدی ظاهر میشود.
تجربه هفت دهه گذشته نشان داده که اعتماد به وعدههای صلح بدون فشار و مقاومت، بیثمر است. وحدت، مقاومت هوشمندانه و تقویت جبهه داخلی کشورهای منطقه، تنها راه مقابله با این تهدید پایدار است.
روز نکبت، فراتر از یک یادبود، فراخوانی برای بیداری است. فاجعه ۱۹۴۸ همچنان ادامه دارد. در غزه، کرانه باختری، قدس و سرزمینهای اشغالی دیگر. اما این روز همچنین نماد مقاومت ملت فلسطین و حمایت گسترده مردمی از آرمان آزادی فلسطین است.
تا زمانیکه اشغال ادامه دارد، مقاومت نیز ادامه خواهد یافت. جامعه جهانی، اگر به اصول حقوق بشر و قوانین بینالمللی پایبند است، باید فراتر از محکومیتهای لفظی عمل کند و اقدامات عملی برای پایان اشغال و بازگشت آوارگان اتخاذ نماید.
تاریخ نشان خواهد داد که توسعهطلبی و اشغالگری، هرچند با حمایتهای قدرتمند، نمیتواند ابدی باشد. آگاهی و اتحاد مردم منطقه، کلید خنثیسازی توطئههایی است که «اسرائیل بزرگ» را هدف قرار دادهاند.