سفر دوم زلنسکی به واشنگتن، برخلاف سفر نخست، نهتنها از جنبههای نمایشی و رسانهای فاصله گرفت، بلکه به صحنهای از دیپلماسی چندجانبه و تلاش برای بازتعریف معادلات امنیتی در اروپا بدل شد. این بازتعریف، نشان از تحول کم نظیری خبر میدهد. این تحولات نشاندهنده تغییراتی در سیاستهای آمریکا و اروپا در قبال جنگ اوکراین است و میتواند به عنوان نقطه عطفی در روند مذاکرات صلح محسوب شود.
حضور رهبران پرنفوذ اروپایی در کنار زلنسکی، از جمله کر استارمر، فردریش مرتس و امانوئل ماکرون و سران ناتو و اتحادیه اروپا نشاندهنده عزم اروپا برای ایفای نقش فعالتر در بحران اوکراین و تأثیرگذاری و نقش آفرینی بر تصمیمات آمریکا بود. این اتحاد، بهویژه در مواجهه با مواضع ترامپ که بهطور بالقوه میتواند به امتیازدهی سرزمینی از سوی اوکراین منجر شود، اهمیت مضاعفی دارد.
ترامپ اکنون علاوه بر آتشبس، از یک توافق صلح جامع حمایت میکند؛ موضعی که بهطور بالقوه اوکراین را مجبور به پذیرش امتیازات سرزمینی میکند. امتیازات سرزمینی مطلقا توسط اوکراین قابل پذیرش نیست. اما از اونجا که در جلسه اخیر خود حاضر به دیدار و بحث با پوتین در قبال آن شده است، این مسأله اکنون روی میز قرار دارد. طرفین از نشست سه جانبه با حضور پوتین موافقت کرده اند. در صورت پذیرش زلنسکی در تسلیم اراضی خود، در مرحله بعدی، تضمینهای امنیتی حائز اهمیت است.
اما آیا این تضمین امنیتی میتواند خیال اوکراین را آسوده کند؟ آیا در جهانی که نظم آن شکننده و مبتنی بر منافع متغیر قدرتهای بزرگ است، میتوان به چنین تضمینهایی اعتماد کرد؟ پاسخ این پرسش را میتوان از منظر نظریه «امنیتیسازی» (Securitization) بررسی کرد؛ نظریهای که توسط مکتب کپنهاگ در روابط بینالملل توسعه یافته و بر فرآیند تبدیل یک موضوع به مسئلهای امنیتی از طریق گفتمان سیاسی تأکید دارد.
بر اساس این نظریه، امنیت نه یک وضعیت عینی، بلکه برساختهای اجتماعی است که از طریق زبان و گفتمان سیاسی شکل میگیرد. در این دیدگاه، وقتی یک بازیگر سیاسی موضوعی را بهعنوان تهدیدی وجودی معرفی میکند و مخاطبان آن را میپذیرند، آن موضوع از حوزه سیاست عادی خارج شده و وارد حوزه امنیتی میشود. در مورد بحران اوکراین، میتوان گفت که رهبران اروپایی تلاش دارند با امنیتیسازی رفتار روسیه، حمایت آمریکا را جلب کنند و از مواضع مصالحهجویانه ترامپ فاصله بگیرند.
اما این امنیتیسازی، اگر بدون پشتوانه عملی و تعهدات واقعی باشد، ممکن است به یک «امنیت کاذب» منجر شود. در این مورد آمریکا منافع روسیه را نیز در نظر گرفته است. دیدار پوتین و ترامپ در آلاسکا علی رغم آنکه بدون نتیجه و دستاورد مشخصی پایان یافت، اما نشان داد که طرفین در آزمایش و سنجش یکدیگر تا چه حد عمل کرده اند. احتمال دستیابی به آتشبس محدود آن هم بیشتر برای نمایش و کاهش موقت تنش و خوراک افکار عمومی وجود دارد. اما تحقق صلح پایدار و جامع در کوتاهمدت بعید است؛ مگر اینکه روسیه، اوکراین و غرب بر سر منافع حیاتی خود به توافقی واقعی برسند و این توافق با ضمانتهای بینالمللی و مکانیزمهای نظارتی قوی همراه باشد. واشنگتن کاملا به این مسئله واقف است که تضمین های امنیتی چه در اوکراین و چه در منطقه ای که در آینده به عنوان منطقه حائل قرار است در نظر گرفته شود، بایستی بدون حضور نیروهای آمریکایی باشد. همانطور که نماینده آمریکا در ناتو اشاره کرده، تضمینهای امنیتی برای اوکراین ممکن است بدون حضور نیروهای آمریکایی و صرفاً در قالب فرماندهی و کنترل باشد. این نوع تضمین، در شرایطی که تهدیدات فیزیکی و مستقیم وجود دارد، نمیتواند امنیت واقعی را فراهم کند.
از منظر نظریه واقعگرایی نیز، تضمینهای امنیتی تنها زمانی معنا دارند که با قدرت سخت همراه باشند. واقعگرایان معتقدند که دولتها در یک نظام آنارشیک بینالمللی، تنها به منافع ملی خود میاندیشند و تعهدات امنیتی بدون منافع ملموس، پایدار نخواهند بود. بنابراین، اگر آمریکا حاضر به اعزام نیرو یا ارائه کمکهای نظامی مستمر نباشد، تضمینهای امنیتی صرفاً نمادین خواهند بود. اما با بررسی روند ها و خوابی که ترامپ برای مسکو و کیف دیده، این مسأله از یک سو قابل بحث است. علی رغم آنکه پاسخ ترامپ به درخواست حمایت اوکراین منفی است، و شاهد اهدای بسته های ماهیانه به مانند بایرن دور از انتظار است، اما فروش تسلیحات در دستور کار است. ترامپ حاضر به فروش تسلیحات به اوکراین و ناتو میباشد. و البته در صورتی که پوتین با طرح پیشنهادی ترامپ موافقت نکند، احتمالا باید شاهد افزایش حمایت ها از اوکراین باشد که این میتواند ارسال تسلیحات پیشرفته به ناتو و تحریمهای اقتصادی علیه روسیه باشد.
حضور رهبران پرنفوذ اروپایی در کنار زلنسکی، از جمله کر استارمر، فردریش مرتس و امانوئل ماکرون و سران ناتو و اتحادیه اروپا نشاندهنده عزم اروپا برای ایفای نقش فعالتر در بحران اوکراین و تأثیرگذاری و نقش آفرینی بر تصمیمات آمریکا بود. این اتحاد، بهویژه در مواجهه با مواضع ترامپ که بهطور بالقوه میتواند به امتیازدهی سرزمینی از سوی اوکراین منجر شود، اهمیت مضاعفی دارد.
ترامپ اکنون علاوه بر آتشبس، از یک توافق صلح جامع حمایت میکند؛ موضعی که بهطور بالقوه اوکراین را مجبور به پذیرش امتیازات سرزمینی میکند. امتیازات سرزمینی مطلقا توسط اوکراین قابل پذیرش نیست. اما از اونجا که در جلسه اخیر خود حاضر به دیدار و بحث با پوتین در قبال آن شده است، این مسأله اکنون روی میز قرار دارد. طرفین از نشست سه جانبه با حضور پوتین موافقت کرده اند. در صورت پذیرش زلنسکی در تسلیم اراضی خود، در مرحله بعدی، تضمینهای امنیتی حائز اهمیت است.
اما آیا این تضمین امنیتی میتواند خیال اوکراین را آسوده کند؟ آیا در جهانی که نظم آن شکننده و مبتنی بر منافع متغیر قدرتهای بزرگ است، میتوان به چنین تضمینهایی اعتماد کرد؟ پاسخ این پرسش را میتوان از منظر نظریه «امنیتیسازی» (Securitization) بررسی کرد؛ نظریهای که توسط مکتب کپنهاگ در روابط بینالملل توسعه یافته و بر فرآیند تبدیل یک موضوع به مسئلهای امنیتی از طریق گفتمان سیاسی تأکید دارد.
بر اساس این نظریه، امنیت نه یک وضعیت عینی، بلکه برساختهای اجتماعی است که از طریق زبان و گفتمان سیاسی شکل میگیرد. در این دیدگاه، وقتی یک بازیگر سیاسی موضوعی را بهعنوان تهدیدی وجودی معرفی میکند و مخاطبان آن را میپذیرند، آن موضوع از حوزه سیاست عادی خارج شده و وارد حوزه امنیتی میشود. در مورد بحران اوکراین، میتوان گفت که رهبران اروپایی تلاش دارند با امنیتیسازی رفتار روسیه، حمایت آمریکا را جلب کنند و از مواضع مصالحهجویانه ترامپ فاصله بگیرند.
اما این امنیتیسازی، اگر بدون پشتوانه عملی و تعهدات واقعی باشد، ممکن است به یک «امنیت کاذب» منجر شود. در این مورد آمریکا منافع روسیه را نیز در نظر گرفته است. دیدار پوتین و ترامپ در آلاسکا علی رغم آنکه بدون نتیجه و دستاورد مشخصی پایان یافت، اما نشان داد که طرفین در آزمایش و سنجش یکدیگر تا چه حد عمل کرده اند. احتمال دستیابی به آتشبس محدود آن هم بیشتر برای نمایش و کاهش موقت تنش و خوراک افکار عمومی وجود دارد. اما تحقق صلح پایدار و جامع در کوتاهمدت بعید است؛ مگر اینکه روسیه، اوکراین و غرب بر سر منافع حیاتی خود به توافقی واقعی برسند و این توافق با ضمانتهای بینالمللی و مکانیزمهای نظارتی قوی همراه باشد. واشنگتن کاملا به این مسئله واقف است که تضمین های امنیتی چه در اوکراین و چه در منطقه ای که در آینده به عنوان منطقه حائل قرار است در نظر گرفته شود، بایستی بدون حضور نیروهای آمریکایی باشد. همانطور که نماینده آمریکا در ناتو اشاره کرده، تضمینهای امنیتی برای اوکراین ممکن است بدون حضور نیروهای آمریکایی و صرفاً در قالب فرماندهی و کنترل باشد. این نوع تضمین، در شرایطی که تهدیدات فیزیکی و مستقیم وجود دارد، نمیتواند امنیت واقعی را فراهم کند.
از منظر نظریه واقعگرایی نیز، تضمینهای امنیتی تنها زمانی معنا دارند که با قدرت سخت همراه باشند. واقعگرایان معتقدند که دولتها در یک نظام آنارشیک بینالمللی، تنها به منافع ملی خود میاندیشند و تعهدات امنیتی بدون منافع ملموس، پایدار نخواهند بود. بنابراین، اگر آمریکا حاضر به اعزام نیرو یا ارائه کمکهای نظامی مستمر نباشد، تضمینهای امنیتی صرفاً نمادین خواهند بود. اما با بررسی روند ها و خوابی که ترامپ برای مسکو و کیف دیده، این مسأله از یک سو قابل بحث است. علی رغم آنکه پاسخ ترامپ به درخواست حمایت اوکراین منفی است، و شاهد اهدای بسته های ماهیانه به مانند بایرن دور از انتظار است، اما فروش تسلیحات در دستور کار است. ترامپ حاضر به فروش تسلیحات به اوکراین و ناتو میباشد. و البته در صورتی که پوتین با طرح پیشنهادی ترامپ موافقت نکند، احتمالا باید شاهد افزایش حمایت ها از اوکراین باشد که این میتواند ارسال تسلیحات پیشرفته به ناتو و تحریمهای اقتصادی علیه روسیه باشد.
ترامپ در راستای دستیابی به صلح، ضمن آنکه اروپا را به استقلال در تأمین امنیت و تقویت توان دفاعی اروپا دعوت میکند، کیف و اروپا را نسبت به عدم پذیرش صلح و توقف حمایتها بر حذر میدارد. این تقریبا مشابه همان تهدیدی است که ترامپ بر علیه مسکو روا داشته است.
نتیجه آنکه سفر دوم زلنسکی به واشنگتن را میتوان تلاشی برای بازتعریف گفتمان امنیتی اوکراین در سطح بینالمللی دانست؛ تلاشی که اگرچه از نظر نمادین موفق بود، اما از منظر عملی و راهبردی، همچنان با چالشهای جدی مواجه است. تضمینهای امنیتی، در جهانی که قدرت و منافع حرف اول را میزنند، تنها زمانی معنا دارند که با اراده سیاسی و منابع واقعی همراه باشند. ترامپ با پیشنهاد برگزاری نشست سهجانبهای با حضور پوتین، زلنسکی و خود تلاش کرد تا فضای مذاکرات مستقیم را باز کند، اما واکنش روسیه همچنان مبهم باقی ماند. از سوی دیگر، تأکید بر تضمینهای امنیتی برای اوکراین و حمایتهای لجستیکی و اطلاعاتی غرب، نشانهای از تمایل به حفظ این کشور در برابر فشارهای روسیه است. با این حال، اختلاف نظرهایی میان آمریکا و اروپا درباره ضرورت آتشبس و ادامه حمایتها وجود دارد که ممکن است انسجام ائتلاف غربی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، موضع ترامپ درباره احتمال توقف حمایتهای امنیتی آمریکا در صورت عدم پیشرفت مذاکرات، نگرانیهایی را ایجاد کرده و میتواند بر موقعیت اوکراین در میدان جنگ و میز مذاکره تأثیر بگذارد. در نهایت، این نشست نشان داد که تغییراتی در سیاستهای بینالمللی در جریان است و آینده جنگ اوکراین همچنان به تعاملات پیچیده میان بازیگران اصلی بستگی دارد.
نتیجه آنکه سفر دوم زلنسکی به واشنگتن را میتوان تلاشی برای بازتعریف گفتمان امنیتی اوکراین در سطح بینالمللی دانست؛ تلاشی که اگرچه از نظر نمادین موفق بود، اما از منظر عملی و راهبردی، همچنان با چالشهای جدی مواجه است. تضمینهای امنیتی، در جهانی که قدرت و منافع حرف اول را میزنند، تنها زمانی معنا دارند که با اراده سیاسی و منابع واقعی همراه باشند. ترامپ با پیشنهاد برگزاری نشست سهجانبهای با حضور پوتین، زلنسکی و خود تلاش کرد تا فضای مذاکرات مستقیم را باز کند، اما واکنش روسیه همچنان مبهم باقی ماند. از سوی دیگر، تأکید بر تضمینهای امنیتی برای اوکراین و حمایتهای لجستیکی و اطلاعاتی غرب، نشانهای از تمایل به حفظ این کشور در برابر فشارهای روسیه است. با این حال، اختلاف نظرهایی میان آمریکا و اروپا درباره ضرورت آتشبس و ادامه حمایتها وجود دارد که ممکن است انسجام ائتلاف غربی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، موضع ترامپ درباره احتمال توقف حمایتهای امنیتی آمریکا در صورت عدم پیشرفت مذاکرات، نگرانیهایی را ایجاد کرده و میتواند بر موقعیت اوکراین در میدان جنگ و میز مذاکره تأثیر بگذارد. در نهایت، این نشست نشان داد که تغییراتی در سیاستهای بینالمللی در جریان است و آینده جنگ اوکراین همچنان به تعاملات پیچیده میان بازیگران اصلی بستگی دارد.
محمد علی صدیقی دبیر کارگروه تولید و محتوا کمیته جوانان و دانشجویان