اسلاید شو, یاداشت ها

جنگ ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی از نگاه افول هژمونی آمریکا

در دهه های پس از جنگ سرد، نظام بین الملل شاهد دگرگونیهای بنیادینی بوده است. در این فرآیند، بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل از آن با عنوان گذار از نظم تک قطبی به نظم چند قطبی» یاد می کنند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرت مسلط جهانی توانست نفوذ سیاسی، اقتصادی نظامی و فرهنگی خود را در گستره وسیعی از جهان تثبیت کند. با این حال، تحولات دو دهه اخیر، از جمله ظهور چین به عنوان یک قدرت اقتصادی و فناورانه بازگشت روسیه به عرصه رقابت های ژئوپلیتیکی، افزایش نقش قدرتهای منطقه ای و ناکامی برخی مداخلات نظامی آمریکا در غرب آسیا، نشانه هایی از افول نسبی هژمونی این کشور را آشکار ساخته است.
در چنین بستری، تقابل میان جمهوری اسلامی ایران ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی را نمی توان صرفاً یک منازعه منطقه ای یا امنیتی تلقی کرد. این رویارویی را باید در چارچوب تحولات گسترده تر نظام بین الملل و رقابت بر سر شکل دهی به نظم آینده جهانی تحلیل کرد. ایران به عنوان بازیگری که از ابتدای انقلاب اسلامی، نظم آمریکا محور را به چالش کشیده و بر استقلال سیاسی و راهبردی تأکید کرده است، در مرکز این تقابل قرار دارد. در این فرآیند، رژیم صهیونیستی به عنوان نزدیکترین متحد آمریکا در غرب آسیا، نقش مهمی در حفظ ترتيبات امنیتی مطلوب واشنگتن در منطقه داشته است.
واقعیت های موجود سیاست جهانی به این موضوع توجه و اشاره دارند که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نه تنها به مثابه «جنگ تحمیلی سوم» نامیده می شود بلکه صرفاً یک رویارویی نظامی محدود نیست. هر گونه جنگ و نبرد بر اساس معادله کنش تهاجمی آمریکا و اسرائیل، بازتابی از تغییرات عمیق ساختار توزیع قدرت در نظام بین الملل است؛ تغییری که در آن هژمونی آمریکا با چالشهای فزاینده مواجه خواهد شد و در نتیجه سطح جدیدی از موازنه قدرت به وجود می آید. ضرورت های موجود نظام جهانی بر «چندجانبه گرایی نامتوازن، تأکید دارد (سریع القلم، ۱۳۹۲: ۶۲).

گذار از هژمونی و اقول تدریجی آمریکا

اگرچه امریکا قدرتی بزرگ در نظم جهانی محسوب می شود، اما به دلیل جنگهای گسترده و چالش های ساختاری فراگیر به عنوان کشوری در حال اقول ارزیابی می شود. بسیاری از نظریه پردازان روابط بین الملل آمریکا را درگیر جنگهای بی پایان و بدهی گسترده به فدرال رزرو میدانند. چنین روندی به گونه اجتناب ناپذیر، چالش های هویتی، ساختاری و اقتصادی برای ایالات متحده به وجود می آورد. رابرت گیلپین، ایمانوئل والرشتاین و جان مرشایمر از جمله نظریه پردازان برجسته روابط بین الملل بر این باورند هیچ قدرت هژمونیکی برای همیشه در جایگاه برتر باقی نمی ماند.
«امانوئل والرشتاین» نظریه «چرخه قدرت و گذار هژمونیک» را مطرح نموده است. در نگرش والرشتاین و ،گیلپین قدرتهای بزرگ در فضای بحرانهای جهانی می بایست هزینه های راهبردی محدودی را پرداخت نمایند. زمانی که هزینه های حفظ برتری جهانی افزایش یابد و بازیگران جدید قدرت بیشتری کسب کنند، توانایی هامون برای مدیریت نظام بین الملل کاهش پیدا می کند. رابرت گیلیین در نظریه «تغییر در سیاست جهانی» استدلال می کند که قدرتهای مسلط زمانی با بحران هژمونیک روبه رو میشوند که هزینه حفظ نظم موجود از منافع آن فراتر رود (۲۰۱۱:۶۵ Nye)
در ادبیات اقول هژمونی، یکی از مهمترین نشانه های کاهش قدرت یک هرمون، افزایش اتکای آن به ابزارهای سخت و نظامی است قدرتهای هزمون در دوران رونق اقتصادی عمدتاً از طریق مشروعیت سیاسی، نفوذ نهادینه شده، نهادسازی بین المللی و جذابیت ،فرهنگی، اقتدار خود را اعمال و گسترش می دهند. قدرت های بزرگ در دوران افول با چالشهای نظامی، امنیتی و سیاست خارجی روبرو می شوند. تجربه امپراتوری بریتانیا در سالهای پایانی سلطه جهانی و همچنین اتحاد جماهیر شوروی در دهه های آخر حیات خود، نمونه هایی از این روند تاریخی هستند (متقی، ۱۳۹۲: ۴۵)
بر اساس نگرش رابرت ،گیلپین هرگونه فشار نظامی تحریم های گسترده اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، جنگ سایبری و تلاش برای ایجاد ائتلاف های منطقه ای علیه ایران را میتوان بخشی از تلاش آمریکا برای حفظ موقعیت برتر خود در غرب آسیا و جلوگیری از تغییر موازنه قدرت منطقه ای دانست. در چنین شرایطی، موازنه قدرت تغییر پیدا کرده و الگوی کنش ارتباطی بازیگران با چالشهای فراگیر روبرو می شود. هرگونه معادله و موازنه قدرت در دوره بحران با محدودیتهای ساختاری روبرو میشود (۲۵ ۱۹۸۱ Gilpin)

ایران به عنوان چالش راهبردی نظم آمریکا محور

ایران طی چهار دهه گذشته به یکی از مهمترین چالشهای نظم آمریکا محور در غرب آسیا تبدیل شده است. موقعیت ژئوپلیتیکی ظرفیتهای دفاعی نفوذ منطقه ای و استقلال سیاسی جمهوری اسلامی ایران موجب شده است که این کشور فراتر از یک بازیگر منطقه ای به یکی از مؤلفه های مؤثر در معادلات قدرت جهانی تبدیل شود. در چارچوب نظریه واقع گرایی تهاجمی جان ،مرشایمر قدرتهای بزرگ نسبت به هر بازیگری که بتواند موازنه قدرت را تغییر دهد واکنش نشان میدهند ( ۴۵ : ۲۰۰۱ ,Mearsheimer)
ایران نه تنها به دلیل توانایی های نظامی بلکه به دلیل ظرفیت ایجاد نظم های جایگزین و مقاومت در برابر ترتیبات مطلوب آمریکا، به یک چالش راهبردی برای واشنگتن تبدیل شده است. در جنگ اخیر نیز ایران تلاش کرد با اتکا به توان بازدارندگی، ظرفیتهای موشکی، موقعیت ژئوپلیتیکی و انسجام داخلی، هزینه های درگیری را برای طرف مقابل افزایش دهد. همین مسئله موجب شد که محاسبات راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی با پیچیدگیهای بیشتری مواجه شود (واعظی، ۱۳۹۴: ۲۵ ).

تنگه هرمز و محدودیت قدرت آمریکا

در شرایط کنش نظامی و اقدامات تاکتیکی هر یک از بازیگران رقیب تلاش میکنند تا به قدرت مازاد نایل تنگه شده و از این طریق محدودیت های خود را ترمیم نمایند. یکی از ابعاد مهم این تقابل، جایگاه راهبردی : هرمز است. این گذرگاه حیاتی انرژی، شریان اصلی انتقال بخش مهمی از نفت و گاز جهان محسوب می شود و هرگونه اختلال در آن می تواند پیامدهای گسترده ای برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد. جنگ اخیر بار دیگر نشان داد که برخلاف تصور رایج در دوران تک قطبی، آمریکا قادر نیست به تنهایی امنیت انرژی جهان را تضمین کند.
هرگونه گسترش درگیری ها در محدوده تنگه هرمز موجب نگرانی بازارهای جهانی، افزایش قیمت انرژی و ایجاد بی ثباتی در زنجیره های تجارت بین المللی می.شود. بر اساس نظریه های ژئوپلیتیک، توانایی یک بازیگر منطقه ای در افزایش هزینه های اقدام نظامی برای قدرتهای بزرگ نشانه ای از محدود شدن آزادی عمل هرمون است. در این چارچوب اهمیت تنگه هرمز صرفاً به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمی شود، بلکه به عنوان یکی از مؤلفه های بازدارندگی راهبردی ایران در معادلات قدرت منطقه ای و جهانی عمل می کنند .(Wallerstein, ۲۰۰۴:۳۵)

جنگ تحمیلی سوم و بحران اعتبار آمریکا

یکی از مهم ترین پیامدهای جنگ اخیر، تأثیر آن بر اعتبار و مشروعیت جهانی آمریکا بود. هژمونی صرفاً بر پایه قدرت نظامی شکل نمی گیرد؛ بلکه مشروعیت سیاسی توان اقناع دیگر کشورها و قابلیت شکل دهی به اجماع بین المللی نیز از ارکان آن محسوب میشود. در سالهای اخیر، بسیاری از کشورها تلاش کرده اند سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی و نه الزامات نظم آمریکا محور تنظیم کنند. گسترش همکاری های اقتصادی و امنیتی میان قدرتهایی مانند چین، روسیه، هند و سایر بازیگران مستقل نشانه ای از حرکت تدریجی جهان به سمت چند قطبی شدن است (۶۳ ۲۰۰۸ Zakaria)
جنگ علیه ایران را می توان آزمونی برای میزان نفوذ و کارآمدی قدرت آمریکا در نظم جهانی جدید دانست. هر اندازه هزینه های سیاسی، اقتصادی و امنیتی این جنگ برای آمریکا و متحدانش افزایش یابد، به همان میزان تصویر سنتی از قدرت بلامنازع آمریکا با چالش مواجه خواهد شد. واقعیت سیاست بین الملل را معادلة «قدرت» و تاب آوری تاکتیکی تعیین می کند. به هر میزان کشوری که از قابلیت بیشتری در حوزه های یاد شده برخوردار باشد، طبیعی است که نیازمند قدرت و تاب آوری فراگیرتری برای اثر بخشی محیطی خواهد بود.

جمع بندی

جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را باید فراتر از یک رویارویی نظامی صرف تحلیل کرد. این جنگ در بستری از تحولات ساختاری نظام بین الملل رخ داده است؛ تحولاتی که از کاهش تدریجی تمرکز قدرت جهانی در دست آمریکا و حرکت به سوی نظمی چند قطبی حکایت دارند. اگرچه هنوز نمی توان از پایان کامل هژمونی آمریکا سخن گفت، اما روندهای جاری نشان میدهند که توانایی واشنگتن برای تحمیل اراده خود بر بازیگران مستقل نسبت به دهه های گذشته با محدودیتهای بیشتری مواجه شده است.
جنگ اخیر نیز بیش از آنکه صرفاً صحنه یک تقابل نظامی باشد به عرصه ای برای سنجش ظرفیتهای قدرت، مشروعیت و نفوذ آمریکا در قرن بیست و یکم تبدیل شد. آنچه در این میان اهمیت دارد، صرفاً مقاومت ایران نیست؛ بلکه آشکار شدن شکافهایی است که در تصویر تاریخی قدرت بلامنازع آمریکا پدید آمده است. تصویری که طی دهه ها بر پایه برتری نظامی، اقتصادی و سیاسی شکل گرفته بود، اکنون در برابر واقعیتهای جدید نظام بین الملل با چالشهای جدی روبه رو شده است. از این رو، جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را می توان نه فقط یک منازعه منطقه ای، بلکه یکی از نمودهای گذار تاریخی از نظم آمریکا محور به نظمی پیچیده تر و متکثرتر در عرصه جهانی دانست.

فهرست منابع
. سریع القلم، محمود (۱۳۹۲)، «نظریه های روابط بین الملل و سیاست جهانی»، تهران: نشر نی،
. متقی، ابراهیم (۱۳۹۲)، «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در نظام بین الملل»، تهران: سمت.
. واعظی، احمد (۱۳۹۴)، قدرت، امنیت و نظم منطقه ای در غرب آسیا»، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی ایران
. مجموعه مقالات فصلنامه مطالعات راهبردی و فصلنامه سیاست خارجی جمهوری اسلامی

منابع انگلیسی
Gilpin, R. (۱۹۸۱), “War and Change in World Politics”, Cambridge: Cambridge University Press.
Mearsheimer, J. J. (۲۰۰۱), “The Tragedy of Great Power Politics”, Washington: Norton press.
Nye, J. S. (۲۰۱۱), The Future of Power”, Public Affairs, No. ۴.
Wallerstein, I. (۲۰۰۴), “World-Systems Analysis: An Introduction”,. Duke University Press.
Zakaria, F. (۲۰۰۸), “The Post-American World”, Washington: Norton press.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 × دو =